گل گلگمبک

ای گل گلگمبکم رهته کجا            جات اته چشمم دیا ای بی وفا

بی ت گلبنگ غریبی واجبن          بی ت شهر غربتن شهر غمن

بی ت مشمیک دل مه زردبی       گشت و جونم هیله خونِی دردبی

هر بهشتی جنّمن تا دیرتم          ای گل خوبم بیو بندیرتم

شرح حال بهبهان(ارجان)10

كلگه زار:

قسمتي از ويرانه هاي بازمانده از شهري باستاني، در دوره ساساني است كه زماني در كمال پيشرفت و آباداني بوده است.

اين آثار در بخشي از دشت تشان، در كنار روستاي آبلش و در پهنه اي به وسعت 20 كيلومتر مربع (5×4) قرار گرفته است.

اين ويرانه ها، به صورت ديوارها، اتقها و ايوان هائي، بطور متصل يا مجزا از هم، در ميان زمينهاي كشاورزي، باغها و خانه هاي روستائي پراكنده اند كه بخشهائي از آنها در زير خاك مدفون شده اند و در مواردي هم قسمتهائي از آنها، به عنوان اتلقهاي نشيمن روستائي، انبارها و اصطبل مورد استفاده قرار مي گيرد.

در واقع كلگه زار، مجموعه با ارزشي از هزاران خانه، قصر، معبد، كليسا و ديگر ميراث فرهنگي دوران باستان اين سرزمين است كه با بي توجهي آنها را شخم زده اند يا در آنها جاده كشيده اند و مصالح آن را كه از گچ و سنگ بوده است، به منظور ساخت منازل و ديگر مصارف بكار برده اند.

 

 

پلهاي خيرآباد

پلهاي باستاني خيرآباد به تعداد 2 واحد و در فاصله 9 كيلومتري شمال روستاي خيرآباد، بر روي رودخانه اي با همين نام واقع شده اند. پل اول يا سفلائي كه بشدت تخريب شده است، بخشهائي از آن به طول 14/70 و عرض 4/5 و ارتفاع 6/60 متر باقي مانده كه از سنگ ساخته شده است.

پل دوم (عليائي)، يا خيري مح خان كه در فاصله چند صد متري شمال پل سفلائي قرار دارد، طولي حدود 130 متذ دارد كه قسمتي از آن به طول تقريبي 35 متر فرو ريخته است. عرض اين پل كه 8 متر است در قسمت فوقاني طاقهاي آن، اتاقهايي ساخته شده است. ساختمان اين پل را كه به دوره ساساني نسبت مي دهند تا آخر دوره صفوي، چند مرتبه، مورد نوسازي و بازسازي قرار گرفته است. در ابتداي پل سفلائي و در قسمت شرق، بفاصله چند صد متري از آن، چهار طاق بلندي ديده مي شود كه ابعاد پايه هاي آن 1/90×1/90 متر است كه بر روي گنبدي قرار دارد. اين بنا از خشت پخته و ملات گچ ساخته شده است.

پل قديم فلزي خيرآباد:

اين پل در فاصله سالهاي 1316-1314 توسط شركت نفت سابق با نظارت مرحوم معمار محمود غفاري، به منظور ارتباط منطقه نفتي گچساران با ساير مناطق نفت خيز خوزستان ساخته شد كه امروزه مي توان از آن بعنوان يك اثر تاريخي ياد نمود. متاسفانه به علت عدم مراقبت، بخشهائي از اين پل در بستر رودخانه فرو ريخته است و قسمتهاي ديگر آن نير در معرض تخريب قرار دارد.

سال خوب/سال بد

امسال یعنی پارسال یا بهتر بگم سال تحصیلی که گذشت خیلی سال عجیبی بود. چیزایی توی این سال دیدم که حتی دیدنش برام سخت بود چه برسه باور کردنش و شاید با کسایی هم آشنا شدم که ارزش آشنایی داشتن.

خیلی از آدمایی که فکر می کردم فرشته اند تبدیل به ابلیس شدند. خیلی از اونایی که روح لطیفی داشتند بعد از گذشت مدتی کوتاه با چهره سرتاپا خون آلود و چشمهایی پر از خون و ... جلوی من ظاهر شدند و خیلی از خیلی ها ۱۸۰درجه عوض شدند.

من بودم که برای اونا دلم می سوخت و من بودم که خودمو فدای اونا می کردم ولی حیف که نشناخته بودمشون. و حالا هم که شناختم دیگه خیلی دیر شده.

خیلی حرفا هست که بزنم ولی دیگه حقیقتا حوصله گفتن و مرور کردن خاطرات بد این دو ترمو ندارم اصلا اینجوری بگم بهتره. کلا حوصله مرور کردن خاطرات این دو ترمو ندارم چه خوبش و چه بدش. چون خاطرات خوبش در نهایت به بدی منتهی میشه.

اما این سال از بعضی جهات هم خیلی خوب بود. شناختم نسبت به خیلی ها بیشتر و بیشتر شد. خودمو بهتر شناختم. تجربه بیشتری کسب کردم.و از این قبیل حرفا...

اما چیزایی که به خاطر دوست یا رفیق (نارفیق) از دست دادم:

۱-سلامتی

۲-نمره خیلی از درسام

۳-خیلی پول (جهنم. پول بره ولی جون آدم سالم باشه)

۴-نا رفیقایی که فکر میکردم رفیقن ودر نتیجه افسردگی روحی.

دیگه هرچی بود گذشت اما دل من هنوز پره. هنوز کینه خیلی از حرفا به دلم مونده.هنوز داغ خیلی کارا و حرفا روی دلم هست. هنوز هنوزه

نه این به این معنی نیست که میخوام انتقام بگیرم.(چرا دروغ میگی؟) نمیدونم شاید یه جورایی انتقام گرفتم. ولی اگه یه روزی در مقام انتقام بربیام خیلی سخت ازشون انتقام میگیرم.خیلی سخت...

 

معذرت خواهی

معذرت معذرت معذرت معذرت.........

آقا نزنین... حالا چرا میزنین.... بخدا امتحان داشتم. همین الانشم گیرم.

شرمنده ام کردین. دم همتون گرم. خیلی با حالین به مولا. آقای مهتابی مروارید خانوم آقا فرهاد و بقیه دوستان که واقعا خجالت زده ام کردین.

ایشاا... دیگه زود به زود آپدیت میکنم.

فدای یکی یکیتون بشم الهی.

کوچیک همتون داداش مسعود

سلام

مرسی از همگی که به وبلاگ من اومدین و نظر دادین.مخصوصا مروارید که منو مورد لطف خودش قرار میده. از آقای بهرام مهتابی مجری توانای صدا و سیمای خوزستان هم تشکرات ویژه دارم.خواهرم هم که جای خود داره

در جواب مروارید باید بگم که شعر از آقای عباس سلطانی بود و معذرت میخوام از اینکه بدون درج نام شاعر نوشته بودمش.

امیدوارم با نظرات شما وبلاگم روز به روز بهتر و بهتر بشه

 

نوروز خجسته باد

گوش سوز بلگ لیمو چپ چپ باد باهار

شونم فیس علف سایه ی خش دار کنار

عطر شب بو عطر شیشه بو خش بی فاطمه

پولک گل-خوردک گل- منگلی می دنگ نار

رُفت و رو میکه کِلَلَّر مَلّه میکو گازریک

چینه میکو کلکلیتی بلبلی ری پرز خار

رخص غله زیر افتو شرّ شرّ او ته جو

نال نال نین زمبَیْ زار و خوف بیشه زار

چادرَی هی می و میشو دور گل منت کشی

عطر بوسونی گروخته رهته تا پوی آبشار

تُپ تُپِ اوتپ مونی بارون ناز و نم زلال

حوضک اشکفت پر او سردِ سردِ چارِ چار

عید نوروزن و صحرا سوز سوز مخملی

عید نوروزن و دل سی دشت و صحرا بی قرار

 

سال نو مبارک

سال خوبی داشته باشین

شرح حال بهبهان (ارجان)9

آثار موجود در مدخل تنگ تکاب

در ابتداي ورود به تنگ تكاب و جاده روشمر، سمت راست، آثار يك ساختمان متشكل از چند اتاق باقي مانده است كه به گفته آگاهان، در دهه هاي اخير بعنوان پاسگاه مورد استفاده قرار مي گرفته است. در سمت جنوب اين ساختمان، دره اي وجود دارد و در سمت جنوب اين دره نيز آثار وسيعي از پي ساختمانهايي ديده مي شود.

 

كتيبه هاي تنگ تكاب

در ميانه تنگ تكاب و در نزديكي نيروگاه سد مارون، در محل چشمه اي كه آب از ديواره كوه چكه مي كرد(تكاب)، دو كتيبه به فاصله كمي از يكديگر بر بدنه صخره كنده شده بود. كتيبه اول كه بزرگتر است شكل مستطيلي به ابعاد 110 ×150 سانتيمتر دارد كه قسمت پائين آن بصورت مثلث متساول الساقين به ارتفاع 50 و طول ساق 75 سانتيمتر درآورده اند. روي اين كتيبه شرح سفر و ماموريت احتشام الدوله سلطان اويس ميرزا، در زمان ناصرالدين شاه از 1280 تا 1296 هجري قمري، در 44 سطر به خط نستعليق ساده نوشته شده است. كتيبه دوم كه در ارتفاعي پاينتر از كتيبه اول قرار گرفته بودابعاد حدود 180×110 سانتيمتر دارد و روي آن، 17 سطر، شعر فارسي با خط برجسته نوشته شده است كه در بيت آخر آن، سال 1264 هجري قمري ديده مي شود. مضمون شعر اين است كه در دره اين تنگ معبري براي عبور كاروانيان ساخته شده است.

اين كتيبه ها هم اكنون در اداره منابع آب نگهداري مي شوند.

سلام

خوب هستین؟ از اینکه یه مدت نبودم و نتونستم به روز بشم عذر میخوام.

امیدوارم که از این به بعد با من همراه باشین.

سپاسگزارم.

شرح حال ارجان (بهبهان)8

در كنار قدمگاه امام رضا(ع) واقع در روستاي امام رضا و در ضلع شمالي آن مجموعه آثاري متشكل از يك بند(سد)، دو پل و يك حمام وجود دارد.

بند (سد) بكان را براي بالا آوردن آب رود مارون و هدايت آن به قناتها، تامين آب مورد نياز ارجان و استفاده در كشاورزي ساخته بودند. بر روي اين بند، پلي بلند و طويل وجود داشت كه براي ارتباط بخشهاي مختلف شهر ارجان ساخته شده بود. اين پل كه ابن خردادبه و ابن رسته، آن را پل ساساني يا پل عليايي ارجان مي دانند، بنا به نوشته آنها، طولي بيش از 300 ذراع داشته است كه اگر هر ذراع را 0/7 متر بدانيم طول اين پل به بيش از 200 متر مي رسيده است. بنا به نوشته استخري، بلندي اين پل به گونه اي بوده اسست كه مردي شتر سوار با پرچمي (علمي) در دست مي توانسته به راحتي از آن عبور نمايد. پل عليايي ارجان را محمد ميرك بن مسعود حسيني (در رياض الفردوس) و مقدسي پل بكان ناميده اند. و بكان را دهكده يا محله اي از ارجان دانسته اند كه در ضلع شمالي پل قرار داشته است.

با توجه به آثار برجاي مانده، اين پل حدود 170 متر طول و 13/5 متر عرض داشته است. طاقهاي پل بكلي از بين رفته ولي قسمتهايي از پايه هاي آن هنوز باقي است كه فواصل بين پايه ها به ترتيب از جنوب به شمال 9/5، 5/5 و 29 متر است. غير از پل عليائي، آثار ديگري در نزديكي امامزاده جعفر وجود دارد كه بعضي آن را پل سفلائي ارجان ناميده و به دوره اسلامي (حجاج بن يوسف) نسبت مي دهند (بين 75 تا 95 هجري قمري) به علت احداث سد شهدا در اين محل و بالا آمدن آب، اين پل به زير آب رفته است.

در فاصله 50 متري غرب پل عليايي ارجان و كمي بالاتر از بستر رودخانه، حمامي به وسعت تقريبي 130 متر مربع وجود دارد كه از سنگ و گچ ساخته شده است.

اين حمام كه آن را به دوره اسلامي نسبت مي دهند، از دو قسمت بينه (رختكن) و گرمابه تشكيل شده است. بينه كه فضاي چند ضلعي و سقفي گنبدي شكل دارد، در سمت غرب بنا واقع شده است. اين حمام كه هنوز آثاري از بخشهاي مختلف آن باقي مانده است، به شدت در معرض تخريب و نابودي قرار دارد.

عشق

جوون قافله افتا د چشم پاك پري

نهنگ حوض كه موي شسه بي سه خوي ا وري

برنگ گمبك افتو و برچ تال سري

ا چادريش كه اندخته نيمه حال ا سري

ته حيس و بيس بفرما و رفتن بالا

هوي تكونك بادي كه مي وميشو پيش

تني ا لرزه در امي و سس وبي زونيش

دلي ت جمجمه افتا و زرد وبي سر و ريش

پرس ا كنج سري بهر رزق وخين دليش

غروش دل ا كجا درد كار وبار ا كجا

گروخت دل ا وشي درد بي دلي سختن

ولي خوشش ايچه ميگو يه روزنه بختن

مفروشنم كل و كاسم د زيره يه تختن

همي چيا بخيالي ا يه د لو رختن

خيال پاك ا كجا رسم روزگار ا كجا

جوو بگو كه سه واگشته سر گروني بي

چه شسه بي ت دلي تير يه كموني بي

تموم هوش و حواسي ت يه گموني بي

سري ا غار و غروش و دلي جخوني بي

بچي كنار و كپر كردشن هوي پي در

گاهي نصيحتگري مشفق ميشود وميگويد:

مده دلت ا كسي تا دلي نكرده هوات

مسوز دل سه كسی تا دلي نسوخته ا پات

وفا مكو كه پسندی نكرده مهر و وفات

وگرنه كنجی عالم سفيد ميكو وشات

امو چه حيف اودم گاهي هم نه دعس خوشن

دم صب گل نورين و قاطرا بارن

ت كو ودشت و بيابونه سيل گلزارن

سه هركسي كه ت اي فصلايه موسم كارن

سه هر كسي كه ويسكه ديندا ا قافله عارن

يها شه ميگو و واميگو طوق يي دوساش

بيو ولي بكو كه بنديرتن كس و كارت

نيفت پوي سر دلدوري دل زارت

صبا كه شور زمسون كو سسك و خارت

ديارتن كه اوس تي سه بيده غم خارت

كسي كه باختشن دل نميشنفه گوشاش

تلاش و كار خشن دي كه حاصلش بوتي

هوي سفر خبر ا جا ومنزلش بو تي

ا بال زحمتكو راحت دلش بوتي

نه آخري لب و لوچه خل و پلش بوتي

نبو ريي پس لنگات نيش خار جفا

خدا نكو كه بيفتي زمي كسي باري

نه بسه بو در ا ري حاجتي وري كاري

سفيد وبو پس ي رگرگون شو تاري

كه درد شو سل و سنگين ورنج و غم باري

ا كار خير برسن همه ا ساموني

وگاهي كشاورزي سخت كوش وسرد و گرم كشيده كه ميگويد :

يه هم بگم كه همي حاصلا نه يه جورن

نه تيمهون يكن دي نه دونگ يه خورن

شري وتعل شه هسي وبلكي هم سورن

ا روزگار كه گي دلبخان و گي زورن

ينن كه درد و غم بعضياي درمو ني

عید سعید فطر مبارک

 

عيد امي نوروز امي سال نو پيروز امي

شو سهو ره با فغو ره چتر عالم سوز امي

عيد امی سوزيش اوه عشق و دل بوزيش اوه

خار و سسی ره دگه گل بونگ نك بوزيش اوه

شرح حال بهبهان(ارجان)7

 

 

گويش:

مردم شهرستان بهبهان به چند لهجه و گويش تكلم مي كنند:

در شهر بهبهان، گويش بهبهاني، مهمترين وسيله ارتباطات اجتماعي است كه مخلوطي از زبان فارسي دري، فارسي كنوني، كلمات لري و عربي و انگلیسی است كه در بين گويشهاي ايراني كاملاً متمايز و قابل تشخيص است.

همچنين لري، مهمترين لهجه اي است كه در مناطق روستائي به آن تكلم مي شود.

 

قوميت:

از لحاظ قومي، مردم مناطق روستائي بهبهان، عموماً از طوائف لر (لر بزرگ) هستند كه به مرور زمان، از حالت كوچ روي به يك جاي نشيني تغيير وضعيت داده اند و مجموعاً به لهجه لري تكلم مي نمايند. در بخش مركزي بيشتر طوائف طيبي، بهمئي، اولاد ميرزا علي، زنگوائي،  كرائي، آغاجري و در بخش  زيدون بيشتر طوائف: شيخ مموئي، كوهمرائي، قنواتي، نوي، باوي (عرب) و قلعه گلابي زندگي مي كنند.

ساكنين اصلي شهر بهبهان، عموماً، از بازماندگان مردم ارجان هستند كه پس از زلزله اواخر قرن پنجم، در اين محل اسكان يافته اند. 

شرح حال بهبهان(ارجان)6

علي يزدي، منشي تيمور گوركاني، در سفري كه به همراه تيمور از بهبهان به فارس حركت مي كرده است، در نوشته هاي خود از بهبهان نام برده است.

همچنين هانس گاوبه، در كتاب ارجان و كهگيلويه مي نويسد: اولين باري كه نام بهبهان در متون تاريخي به طور مستقل آمده است سال 750 (ه ق) مي باشد.

بطور كلي، پس از خرابي ارجان، افشارها و الوار و كهگيلويه، بر سراسر منطقه مسلط شده و بخش كوهستاني آن را كه زمينگان نام داشت، پشتكوه و قسمت دشت و هموار آن را زير كوه ناميدند. پشت كوه به مركزيت تل خسرو و زير كوه به مركزيت بهبهان، از هم جدا شدند. از آن زمان تا دوره صفويه، حكومت بهبهان گاهي مستقل و زماني، از طرف فارس حاكم نشين بوده است.

حكومت بهبهان، از سال 1090 (ه ق) تا سال 1280 (ه ق)، بوسيله سلسله سادات طباطبائي اداره مي شد.

اولين كسي كه از اين خانواده به حكومت رسيد، ميرزا حبيب الله بود كه از طرف حسين علي خان زنگنه به كلانتري بهبهان منصوب شد كه پس از او پسرش، ميرزا قوام الدين، در سال 1136 به اين سمت انتخاب گرديد.

ميرزا قوام الدين، به هنگام حملات افاغنه به بهبهان در همان سال (1136) براي حفاظت از شهر و مردم، حصاري محكم بدور شهر بنا نمود.

او در زمان سلطنت نادرشاه، همچنان حاكم بهبهان باقي ماند و به موجب فرمان نادري، علاوه بر كلانتري بهبهان، به حكومت كهگيلويه نيز نائل آمد.

بعد از ميرزا قوام الدين، پسرش، ميرزا عليرضا بهبهاني به حكومت بهبهان رسيد. او با كريم خان زند به مخالفت برخاست و كريم خان با سپاهيانش بهبهان را به محاصره درآورد (1170 ه ق)، كه پس از چند ماه، با باز شدن بعضي از دربهاي ورودي توسط رئيس عليرضا قنواتي (معاون وقت ميرزا عليرضا بهبهاني)، كريم خان وارد شهر شد و ميرزا علي رضا بهبهاني را دستگير و با خود به شيراز برد و رئيس عليرضا قنواتي را به حكومت بهبهان منصوب نمود. پس از چندي، با كشته شدن رئيس عليرضا قنواتي، پسر ميرزا عليرضا بهبهاني، با نام سلطان محمد خان اول به حكومت بهبهان رسيد.

بعد از سلطان محمد خان، پسرش ميرزا منصور خان والي بهبهان و كهگيلويه گرديد. در زمان محمد شاه قاجار، ميرزا منصور خان درگذشت و فرزندش، سلطان محمد خان دوم به حكومت بهبهان رسيد. بين  سلطان محمد خان دوم  و پسر عمويش، ميرزا قوما، اختلاف شديدي بوجود آمد كه سرانجام، ميرزا قوما، حكومت بهبهان را در دست گرفت. در اين زمان، عباس قلي خان لاريجاني، از طرف  حكومت مركزي، مامور سركوبي ميرزا قوما گرديد كه پس از دستگيري، او را به تهران تبعيد نمود تا سرانجام در آنجا درگذشت.

بطور كلي بهبهان، تا زمان به قدرت رسيدن بختياريها، گاهي حاكم آن، توسط والي فارس و زماني توسط حكومت مركزي تعيين مي گرديد.

بختياري ها، بعد از به قدرت رسيدن در خوزستان، مجدداً از بازماندگان خانواده ميرزا منصور خان، سلطان محمد خان منصوري را كه بعدها از طرف احمد شاه قاجار، لقب سردار امجد داده شد، به كلانتري بهبهان منصوب نمودند. وي اين لقب را تا زمان وفاتش (1327 ه ق) بطور سنتي حفظ نمود.

از سال 1304 هجري شمسي كه رضا خان به حكومت رسيد، حاكمان بهبهان، بطور رسمي از طرف حكومت مركزي تعيين مي شدند، از اين زمان به بعد، بتدريج، از قدرت كلانتران سنتي بهبهان كاسته شد.

اوشي تِ سيتْ غزل بگم، دلَم   يگم پِتي وُبو

 

نِوال  بتم  ورم  بُکُ،    هَوِيْ  گُلُمْبِتي    وُبو

 

كُلين نِگفتمِن، غزل سِ چشم مَسّ  مَسّ تو

 

نِوال  غزل تريغِبو ، تِ ريتْ  خُوجالتي   وُبو

 

غزل سِ درد   زِندهيمْ، مثال خي سِ لارمِن

 

نِوال اي خينِ  قسمت،  کِپ  حَجومِتي  وُبو

 

تموم   دارِهي دلم ،   دِ  شعر   بند   تُمبونين

 

پِ وال تِ خَرجِبو سِ تُ، سِ عاشقي تِ تي وُبو

 

دل  م ِ صاف و صادقي،  كِلو مِلو   محبتن

 

بِيُو و ري خِشِيْ هِدِه، تِ هار و حالتِي  وُبو

 

چقد مِخُوسِ ذوق مِ، چه لَشت وپَشت وخُوِلو

 

لِغَط  بِزِ تِ  گُرتنِي،  غزل،  تِ  غيرتي   وُبو

 

اَ  زورِکيم  غزل  نِگُه،  يهو اَمیْ  عزيز  دل

 

ک لِشت وبی دماغ اُلا، ای ذوق نَعلِتی وُبو

 

شرح حال بهبهان(ارجان)5

ويراني و ركود ارجان

لازم بيادآوري است عوامل متعددي در ويراني و ركود ارجان موثر بوده كه مهمترين آنها عبارتند از:

1- زلزله هاي پياپي قرن پنجم هجري، كه در خصوص اين زلزله ها، ابن اثير، در كتاب الكامل في تاريخ مي نويسد: دو زلزله شديد، يكي در 445 (ه ق) و ديگري در 478(ه ق)، در ارجان به وقوع پيوسته است.

2- شكسته شدن سد ارجان و مختل شدن امور زراعي و كشاورزي

3- تخريب تدريجي ديوار دفاعي شهر كه بعد از آل بويه، توجه چنداني به مرمت و نگهداري آن نمشد و اين امر موجب آسيب پذيري  بيشتر شده است.

4- حملات متعدد اسماعيليان به ارجان در عصر سلاجقه و غارت و چپاول شهر.

5- جنگهاي مستمري كه ميان مدعيان قدرت در دوران سلجوقيان، خوارزمشاهيان و ايلخانيان به وقوع پيوسته، خاصه اتابكان فارس و لر كه پيوسته، بر سر تسلط شهرهاي مرزي ميان خوزستان و فارس، از جمله ارجان و كهگيلويه، به جنگ و ستيز برخاسته و موجب وارد آمدن خسارت به ارجان گرديده است.

6- تسلط اتراك (خاصه افشارها)، و غارتگري آنها در آن نواحي كه ساليان درازي ادامه داشته است.

7- سرانجام، غارتگري و دستبردهاي الوار و رعب و وحشتي كه ايجاد كرده بودند، مجموعاً زمينه را براي ترك شهر به وسيله مردم فراهم نموده است.

بدنبال حوادث مذكور، قريه بهبهان، كه به فاصله كمي (حدود 8 كيلومتر)، از ارجان قرار داشت، به تدريج پذيراي مردم ارجان گرديد و رو به آبادي و رونق نهاد، كه سرانجام در قرن هشتم (ه ق)، خود را در تاريخ بجاي ارجان نشان داد.

شرح حال بهبهان(ارجان)4

گنجينه ارجان

در پائيز سال 1361 جهاد اداره سازمان آب و برق خوزستان هنگام عمليات خاكبرداري جهت برپايي سدي بر روي رودخانه مارون به طور تصادفي به آرامگاهي با ديوارهاي سنگي كه در دل توده اي از خشت جاي گرفته بود برخورد نمود.

    اين آرامگاه به استناد يك سطر نوشته ميخي عيلامي كه بر روي حلقه طلايي و همچنين بر پشت جام مفرغي كنده شده است، مربوط به كيدين هوتران پسر كوروش مي باشد، كه درون يك تابوت مفرغي به شكل (U) گذاشته شده بود. اين پادشاه با لباس بلند، مزين به دكمه هاي طلا و خنجري مرصع به كمر در حالي كه حلقه زرين قدرت شاهي در انگشتان مي فشرده در پارچه اي منقوش مدفون شده و به همراه او كليه لوازم زندگي پس از مرگ در اين آرامگاه گذاشته شده بود. درپوش فلزي تابوت نيز مزين به نقوش برجسته است، البته درپوش تابوت سالم نيست و كاملاً پوسيده و خرد شده و تنها دو تكه از آن در آزمايشگاه مرمت تميز شده و نقوش آن  مشخص گرديده است، ولي خود تابوت تاكنون زنگ زدايي نگرديده تا وجود نقش و يا خطي بر روي آن مشخص گردد. در درون آرامگاه (بيرون از تابوت) اشيايي پيدا شده كه هر يك از آنها از نقطه نظر فرهنگي و باستان شناسي اهميت فراوان دارند.

 

 

 

شرح حال بهبهان(ارجان)3

 

 

 

 

پيشينه تاريخي:

تاريخ بهبهان، همواره و همه جا، با تاريخ ارگان همراه بوده است و اساساً يكي محسوب مي شود.

لذا براي روشن شدن آن، بهتر است، از قديمي ترين ازمنه، يعني از ارجان شروع، تا به استقلال تاريخي بهبهان و بعد ازآن بپردازيم:

شهر قديمي بهبهان (ارجان)، بواسطه اشياء بدست آمده در كشفيات باستان شناسي سال 1361 (ه ش)، تاكنون، قديمي ترين دوره تاريخي آن معلوم گرديده است كه نشان از هزاره دوم پيش از ميلاد مسيح دارد.

گور مكشوفه، كتين هوتران، فرزند پادشاه عيلامي، كه در هزاره دوم قبل از ميلاد، سلطنت مي كرده، همراه با جام ارجان و حلقه قدرت آن، شوكت و عظمت فرهنگي و هنري ارجان را به نمايش مي گذارد و با عرضه اطلاعات گرانبهائي از تاريخ بهبهان، معلوم ميدارد كه: اين شهر قديمي، چگونه از منظر فرهنگي، بر تارك منطقه مي درخشيده است. نقوش جام ارجان، كه نشانگر، مركزيت اين منطقه است، به نوبه خود عظمت فرهنگي- هنري و شوكت اجتماعي، مردمي را از عمق تاريخ ارگان (ارجان)، روشن مي سازدكه تا به حال، براي محققان، نقطه تاريكي به حساب مي آمد و بدين طريق نشان مي دهد كه: ارجان در دوره ساساني بوجود نيامده و عظمت خود را تنها، در اين دوره بدست نياورده است، بلكه، اين شاهان عيلامي بوده اند كه اين منطقه را براي زندگي برگزيده و شكوفا نموده اند. (شماره هاي 7 و 8 و 9 مجله اثر، انتشارات سازمان ملي حفاظت آثار باستاني، بيانگر اين واقعيت ارزشمند است).

از وضعيت ارجان، در دوره مادها و چگونگي حاكميت آنها، بر اين شهر و ناحيه، تاكنون سند و مدركي بدست نيامده است و به همين دليل شايد بتوان گفت، ارجان، در اين دوره، همچنان در حاكميت عيلاميان بوده است.

شهر قديمي بهبهان (ارگان)، در دوره هخامنشي، بواسطه قرار گيري بر سر يكي از مهمترين راههاي ارتباطي آن زمان، يعني راه شاهي، كه از لوديه در كنار درياي مديترانه شروع مي شده و شوش را از طريق ارگان به پاسارگارد متصل مي نموده است، از رونق و اهميت قابل توجهي برخوردار بوده است.

استرابو، در خصوص ارجان زمان هخامنشي، مي نويسد: در اين شهر مردمي زندگي مي كردند كه به آنها اوكسي مي گفتند و به قولي ديگر، در دوره هخامنشي، ارگان، جزء سرزمين كي ها بوده است. اسكندر مقدوني، به هنگام تهاجم به تخت جمشيد، ضمن تصرف منطقه ارجان، در گذرگاه تنگ تكاب، پس از نبردي سخت، با سردار معروف منطقه، آريوبرزن و تحمل تلفات زياد، از اين معبر عبور كرده و خود را به تخت جمشيد رسانده است. لازم به يادآوري است كه، منطقه ارجان، نزد يونانيان، به نام اركران معروف بوده است.

در دوره اشكاني، جنوب شرقي خوزستان، يعني ارجان، هنوز توسط اميران يا پادشاهان عيلامي اداره مي شد كه ساتراب نشين جداگانه پارتي (اشكاني) را با اجازه اشكانيان تشكيل داده بودند.

نقوش برجسته سنگي موجود در تنگ سولك، كه صحنه تشريفات، تفويض مقام و منصب، مراسم مذهبي و جنگ تن به تن را نشان مي دهد، يادگار رونق و آباداني ارجان، در دوره اشكاني است. سنگ فرشهاي باقيمانده در تنگ خوئيز و ديگر تنگهاي مجاور منطقه ارجان كه به هخامنشيان نسبت مي دهند، عمدتاً توسط اشكانيان توسعه و ترميم يافته اندو

در دوره ساساني كه ارگان يكي از ايالات پنجگانه فارس محسوب مي شد، از يك طرف، بلاد شاپور و از طرف ديگر، منطقه شوش را از طريق دربند پارس، به تخت جمشيد متصل مي نمود.

معروف است كه قباد ساساني، پدر انوشيروان، شهر ارجان  را بوسيله عده اي از اسراي رومي (آمد=دياربكر) بازسازي و از نو بنا نهاد.

شرح حال بهبهان(ارجان)2

ويژگيهاي طبيعي:

1-1) كوهها:

در شمال دشت بهبهان رشته كوه خوئيز،كه بلندترين نقطه آن 1685 متر بر فراز تنگ شيخ و كوه حاتم با ارتفاع بيش از 2100 متر، قرار دارد. در جنوب اين دشت، پازنان و دريزكو با حداكثر ارتفاع 600 متر، در غرب آن كوه ورزرد، با ارتفاع حداكثر 785 متر و در شرق، كوه رمه چر (احمد و محمد) با حداكثر ارتفاع 700 متر واقع شده است.

2-1) آب و هوا:

اگر براي خوزستان، با توجه به شاخص هاي جوي آن، سه نوع آب و هواي: بياباني، نيمه بياباني (كوهپايه اي) و كوهستاني در نظر بگيريم، بهبهان آب و هواي نيمه بياباني يا كوهپايه اي دارد. حداكثر مطلق دماي بهبهان بيش از 50 در تير و مرداد و حداقل آن تا صفر درجه، در آذر و دي مي رسد.

متوسط دماي سالانه 24، كه اين متوسط، در تابستان به 33 و در زمستان به 14 بالغ مي گردد. متوسط ساعت آفتابي 244 ساعت در ماه، كه حداكثر آن در تير و حداقل در ديماه است. ميزان تبخير بالقوه سالانه بهبهان حدود 2900 ميليمتر مي باشد.

متوسط بارندگي 30 ساله شهر بهبهان 345 ميليمتر است. حداكثر بارندگي در سالهاي پرباران به بيش از 600 ميليمتر و حداقل تا كمتر از 90 ميليمتر رسيده است. بارندگيهاي بهبهان، معمولاً از ماههاي آذر تا پايان اسفند مي بارد. باد غالب بهبهان، شمال غربي است كه در زمستان، سوز و سرما به همراه دارد و در تابستان، موجب پايين آمدن دماي هوا مي شود.

بادهاي باران آور بهبهان، باد جنوب و جنوب شرقي است كه در محل به آن باد هيرو مي گويند. بطور كلي از اول آبان ماه تا پايان فروردين، شرايط آب و هوايي بهبهان براي تشكيل اردوها و گردشهاي تفذيحي مناسب است.

در بقيه ايام سال، مجاور رودهاي مارون و خيرآباد و برخي نقاط كوهستاني، براي تشكيل اردوها، از شرايط مناسبي برخوردارند.

 

3-1) رودها:

شايد بتوان رمز موجوديت و حيات شهر بهبهان با ديرينه تاريخي اش را در دو شريان حياتي طرفين آن يعني مارون و خيرآباد جستجو كرد.

1-3-1) رود مارون:

اين رود كه از كوههاي نسبتاً بلند كهگيلويه، (منطقه سادات) سرچشمه مي گيرد، پس از طي مسيري طولاني، از طريق تنگ تكاب وارد دشت بهبهان مي شود. رود مارون بعد از عبور از دشت بهبهان و دشت جايزان، در محلي به نام قلعه شيخ، پس از دريافت رود اعلا رامهرمز، نام جراحي به خود گرفته و به هور شادگان مي ريزد. اين رود در مواقع پر آبي از طريق خور موسي وارد خليج فارس مي شود.

آب رود مارون كه در بالا دست از كيفيت بسيار خوبي برخوردار است، در قسمتهاي پايين دست، به خصوص از ايدنك به بعد و تا قبل از ورود به دشت بهبهان، به واسطه عبور از لايه هاي گچي و نمكي، دريافت شاخه هاي شور، و پس از آن، به علت گرما و تبخير زياد، كيفيت نامطلوبي پيدا مي كند.

علي رغم متفاوت بودن كيفيت آب، رود مارون، علاوع بر نقشي كه در پيدايش حيات جوامع روستايي، در حاشيه خود به عهده دارد، باعث بوجود آمدن شهرها نسبتاً بزرگي مانند بهبان، رامشير و شادگان در مسير خود شده است. اين رود، هم چنين، با آبرفت گداريهاي خود، خاك هاي مناسبي براي كشاورزي در دشت بهبهان و حواشي بستر خود فراهم آورده است كه با آب خود آن را آبياري مي نمايد.

به منظور استفاده بهينه از آب رود مارون، سد مخزني مارون، با حجم ذخيره سازي آبي 1/2 ميليارد متر مكعب، در محل تنگ تكاب احداث گرديده كه زمينه هاي مساعدي براي توسعه بخش كشاورزي و توليد برق آبي را فراهم نموده است.

 

2-3-1) رود خيرآباد:

اين رود از منطقه ديلكان سرچشمه مي گيرد و پس از عبور از تنگ دوك وارد منطقه خيرآباد مي گردد كه پس از آن، در بخش زيدون، در محلي به نام حيدر كرار، به رود زهره متصل مي شود و بعد از عبور از هنديجان، به نام رود هنديجان به خليج فارس وارد مي شود. رود  خيرآباد نيز مثل مارون، تاثير اساسي در ايجاد جوامع روستاييو برخي از شهرهاي مسير خود داشته است. كيفيت آب اين رود، بهتر از مارون، ولي ميزان آب دهي آن كمتر است.

به منظور تامين آب آشاميدني بنادر جنوبي ايران و اطراف آن، بر روي رود خيرآباد، در محل تنگ دوك، سدكوثر، با ذخيره آبي 580 ميليون متر مكعب، در دست احداث است كه در صورت فراهم بودن  شرايط در آينده مي توان، بخشي از آب آن را به كشورهاي حاشيه خليج فارس صادر نمود.

عشق بهبهان

 

 

 

 

بَسکي مَسِش کِرديًم هَم نو وُ هم اُو بِهبُهو      ( به اندازه اي بهبهان من را مست و بيقرار کرده است)

شُو که خُوسيدَم مِبينَم تا صبي خُو بهبهو           ( که وقتي ميخوابم تا صبح فقط خواب بهبهان را ميبينم)

 

دِل جِلا مَره خيار سرد و ترنج و نارِکِي           (هندوانه و ترنج و انار بهبهان به دل شادي و نشاط ميبخشد)

خَش خُورِن مَلپينه و بُنگونِ تَهلُو بهبهو             (و خربزه و بادمجان آن بسيار خوشمزه و دلچسب است)

 

اَي که يَه ما بِهبهو وِيسادِه وُمبَه مثل توپ    (اگر براي يک ماه در بهبهان زندگي کني قوي و سرحال ميشوي)

ديمِ هر طبعي مِسازِه جونِ خوُت اُو بهبهو     ( چون آب و هواي بهبهان با هر طبعي سازگار است)

 

مُوسِم گرما پِسينا ميزه هر جا فِرِّ فِر             (در ايام تابستان هر کجا بوي خوب تربچه و

بو خِشِ تُربيزِه وُ اُوگوشتِ تَنگُو بهبهو            آبگوشت(دیزی!!!) به مشام ميرسد...)

 

هر کجا ميشَه يِکي يَي بِهترندي مَلّه هاش         (کوچه پس کوچه هاي بهبهان يکي از يکي زيباتر و بهترند)

سَدّه و شافرض تا وِر طِرفِ گَندُو بهبهو          ( چه از محله سده گرفته تا شاه فضل و گندو)

 

اَي ميتِت دِنيا ببينه باد خَش بي وِر وِشات        (اگر ميخواهي هواي خوب به سویت بیاید)

شو اوشي زير چراغِي پُل سَغلُو بهبهو           (شب برو و زير چراغ هاي پل ساخلو بهبهان بنشين.)

 

بابِتِ ماس و پنير و روغِه و صد چي دگه          (به خاطر ماست و پنير و روغن محلي بهبهان)

مردم هُمسادِه دِر ميشِن ا پرتو بهبهو               ( مردم شهر هاي اطراف بهبهان از اين نعمات استفاده ميکنند)

 

زهر اَي مُل شهر خوُم بو بَهزِ چي شهرِي دِگِن       (من زهر بهبهان را با چیز شهر دیگری عوض نمیکنم)

مرغ بِريونَم نِمي جِي نون و دوشُو بهبهو        (و حتي من مرغ بريان را با نان و شيره خرماي بهبهان عوض نميکنم)

 

اين دوبيت معرفي بازي هاي محلي بهبهان است و نام محلي آن را براي معني شعر به کار ميبرم:

 

کُربونِ اَسبَي چِرَنگ و دوک و بُقي بُوزياش      ( قربان اسبي چه رنگ و دوک و بقيه بازيهاي محلي بهبهان بروم)

کُر نِچي،تي تي و هم بيل بيلِ مَهزُو بهبهو          (تازه اين بازي ها نسبت به تي تي و بيل بيل مهزو اصلا به حساب نمي آيند)

 

فِنگِليس گايَي،اَ مِي بي،گَرگِرَي،گُل تَنگِکي    (از بازيهاي ديگر بهبهان فنگليس گايي!!ا مي بي!!گر گري،گل تنگکي!!!)

شالِ کوُ و مرد سَلّوري و جُو جُو بهبهو      ( شال کو،مرد سلوري و جو جو است!!!!!)

 

خَردِنيش هِه جونِ خُوت ظُهرِ زِمِسّو ديمِ نو       (ظهر زمستان خوردن سبزي و شيره خرماي بهبهان زير آفتاب زمستاني)

سُوزي و دوشُو ته سيني صاف اَفتُو بهبهو           (واقعا لذت بخش و دلچسب است.)

 

 

زير بار منت هيشکَس نميشن مَردُمِي     (مردم بهبهان به زير بار منت هيچ کسي نميروند)

خواه دولتمند و خواه حمالّ و تينتُو بهبهو         (چه ثروتمند يا حمال يا ...... باشند)

 

اَيکِه دِنيا دِر بِشَم يادم نميشو شهر خُوم       (اگر از اين دنيا بروم محال است شهرم را فراموش کنم)

هر کجا بم آخري هشتم گرو نُه بهبهو         (و به قول معروف هر کجا بروم آخر به همينجا وابسته هستم.)

 

تا که تعريفم که سي يَنکي غِريبِي وضع شهر   (تا اوضاع و احوال شهر را براي عده اي غريبه تعريف کردم)

يه دِفِينَم دي گِرُفتِن هَمِشُو تُو بهبهو        ( ناگهان متوجه شدم همگي براي ديدن بهبهان بي قرار شدند...)

 

شرح حال بهبهان(ارجان)1

“من در اين شهر مهروبان بماندم ... گفتند به ارجان مردي بزرگ است و فاضل، او را شيخ سيد محمد بن عبدالملك گويند چون اين سخن شنيدم از بس كه از مقام در آن شهر (مهروبان) ملول شده بودم وقعه اي نوشتم بدو و احوال خود اعلام نمودم و التماس كردم كه مرا از (اين) شهر به موضعي رساند كه ايمن باشد.

چون رقعه بفرستادم روز سيوم (سوم) سي مرد پياده ديدم همه با سلاح، نزديك من آمدند و گفتند كه ما را شيخ فرستاده است تا در خدمت تو به ارغان رويم و ما را دلداري به ارغان بردند”.

حكيم ناصر خسرو در ادامه گفتار خود ماحصل چند روز اقامت خود در ارجان را به رشته تحرير درمي آورد و مي نويسد:

“ ارجان، شهري بزرگ است و در او بيست هزار مرد بود، بر جانب شرقي آن رودي آب است كه از كوه درآيد و به جانب شمال آن رود و چهار جوي عظيم بريده اند و آب از ميان شهر به در برده كه خرج بسيار كرده اند و از شهر بگذرانيده و به آخر شهر بر آن باغها و بستانها ساخته و نخل و ترنج و زيتون بسيار باشد و شهر چنان است كه چندانكه بر روي زمين خانه ساخته اند در زير زمين هم چندان ديگر باشد و در همه جا در زير زمينها و سردابها آب مي گذرد و تابستان مردم شهر را به واسطه آن آب و زير زمينها آسايش باشد ... و در آنجا از اغلب مذاهب مردم بودند. و معتزله را امامي بود كه او را ابوسعيد بصري مي گفتند مردي فصيح بود و اندر هندسه و حساب دعوي مي كرد و مرا با او بحث افتاد و از يكديگر سوالها كرديم و جوابها گفتيم و شنيديم در كلام و حساب و غيره و اول ماه محرم از آنجا برفتيم و به راه كوهستان روي به اصفهان نهاديم .”

 

مقدسي نيز در احسن التقاسيم خود در باره اوضاع و احوال ارجان مي نويسد:

“ارجان شهري است بسيار آبادان و پر از نعمتهاي فراوان و شهرهاي مهمه اي آن را تابع است و سكنه اش مردماني نجيبند. يخ و رطب و ليمو و عنب (انگور) در آن جمع است و آن معدن انجير و زيتون مي باشد و صابون و دوشاب بسيار خوب در آن به عمل مي آيد و اين شهر خزانه‏ فارس و عراق و بارانداز خوزستان و اصفهان است. نهر پر آبي از ميان آن مي گذرد، مسجد جامع آن بسيار آباد و در پهلوي بازار است و مناره مسجد بلند و ظريف است. بناي خانه ها از سنگ مي باشد و بازار بزازان آن مانند بازار سجستان (سيستان) درهايي دارد كه در شب بسته مي شود و آن چهار در است مقابل يكديگر و بازار گندم فروشانش قشنگ است و شهر در ميان باغها و نخلستانها پنهان شده است.”

 

ابن بلخي در فارسنامه خود و در شرح كوره هاي فارس (ولايات فارس)كوره قباد خوره و اعمال آن را چنين شرح مي دهد:

“ جلاجان و نيو و دير از اعمال ارجان است و احوال آن همچنان است كي (كه) از ارجان و به تكرار در شرح حاجت نيايد و چهار ديه هم از آن اعمال است.”

 

در كتاب بزرگان شيراز اثر رحمت ا... مهران پس از آنكه شرحي در وصف تقسيمات جغرافيايي فارس در عهد ساسانيان آمده در باره ولايت ارجان مي نويسد: “كوره قباد شامل بوشهر، برازجان و بهبهان و پايتخت آن هم ارجان بوده است.”

 

“ لسترنج ” از پژوهشگران و خاورشناسان غربي در كتاب خود تحت عنوان “جغرافياي تاريخي سرزمينهاي خلافت شرقي”  در باره ارجان مي نويسد:

“ارجان در قرن چهارم هجري شهري بزرگ بود، نخيلات فراوان و درختان زيتون بسيار و شش دروازه داشت كه هر شب بسته مي شد. نام آن دروازه ها عبارت بود از: دروازه اهواز، دروازه ريشهر، دروازه شيراز، دروازه رصافه، دروازه ميدان و دروازه كيالين. مسجدي خوب و بازارهاي معمور داشت و در شهر صابون زياد تهيه مي شد.”

و در جاي ديگر اين چنين مي نگارد: “ در ارجان دوشابي كه آن را “بس” مي گفتند و نيز صابون و دستمال و پارچه سفره به عمل مي آمد و اشياي  گرانبهاي هندي كه به آن “پربهار” مي گفتند كه به ارجان وارد مي گرديد.”

پیشینه تاریخی و علل ویرانی ارگان

تاريخ بهبهان همواره و همه جا با تاريخ ارگان همراه بوده و اساسا يكي محسوب مي شود . لذا براي روشن شدن آن بهتر است از قديمي ترين ‌ازمنه يعني ارگان شروع تا به استقلال تاريخي بهبهان و بعد از آن بپردازيم : 
شهر قديمي بهبهان ارجان بواسطه اشياء بدست آمده در كشفيات باستان شناسي سال 1361 (‌هجري شمسي )‌تا كنون قديمي ترين دوره تاريخي آن معلوم گرديده است كه نشان از هزاره دوم پيش از ميلاد مسيح دارد . گور مكشوفه , كتين هوتران فرزند پادشاه ايلامي كه در هزاره دوم قبل از ميلاد سلطنت ميكرد همراه با جام ارگان و حلقه قدرت آن شوكت و عظمت فرهنگي و هنري ارجان را به نمايش مي گذارد و با عرضه اطلاعات گرانبهايي از تاريخ بهبهان معلوم ميدارد كه اين شهر قديمي , چگونه از منظر فرهنگي , بر تارك منطقه مي درخشيده است .  
    نقوش جام ارگان كه نشانگر , مركزيت اين منطقه است به نوبه خود عظمت فرهنگي - هنري و شوكت اجتماعي , مردمي را از عمق تاريخ ارگان ( ارجان ) روشن مي سازد كه تا به حال , براي محققان , نقطه تاريكي به حساب مي آمد و بدين طريق نشان ميدهد كه ارگان در دوره ساساني بوجود نيامده و عظمت خود را تنها در اين دوره بدست نياورده است . بلكه اين شاهان ايلامي بوده اند كه اين منطقه را براي زندگي برگزيده و شكوفا نموده اند ( شماره هاي 7-8-9 مجله اثر ) از انتشارات سازمان ملي حفاظت آثار باستاني بيانگر اين واقعيت ارزشمند است .  
از وضعيت ارگان در دوره مادها و چگونگي حاكميت بر اين ناحيه تا كنون سند و مدركي بدست نيامده است و به همين دليل شايد بتوان گفت ارجان در اين دوره همچنان در حاكميت ايلاميان بوده است . شهر قديمي بهبهان (‌ارگان ) ‌در دوره هخامنشي بواسطه قرار گيري بر سر يكي از مهمترين راههاي ارتباطي آن زمان يعني راه شاهي كه از لوديه در كنار درياي مديترانه شروع ميشده و شوش را از طريق ارگان به پاسارگاد متصل مي نموده است از رونق و اهميت قابل توجهي برخوردار بوده است . استرابو , در خصوص ارگان زمان هخامنشي مي نويسد در اين شهر مردمي زندگي مي كردند كه به آنها ( اوكسي ) مي گفتند و به قولي ديگر در دوره هخامنشي ارگان بهبهان جزء سرزمين (‌كي ها )‌بوده است . اسكندر مقدوني به هنگام تهاجم به تخت جمشيد ضمن تصرف ارگان در گذرگاه تنگ تكاب , پس از نبردي سخت با سردار معروف منطقه آريو برزن و تحمل تلفات زياد از اين معبر عبور كرده خود را به تخت جمشيد رسانده است . لازم به ياد آوري است كه منطقه ارجان نزد يونانيان به نام اركان معروف بوده است .  
در دوره اشكاني , جنوب شرقي خوزستان , يعني ارجان هنوز توسط اميران يا پادشاهان ايلامي اداره مي شده كه ساتراب نشين جداگانه پارتي (‌اشكاني )‌را با اجازه اشكانيان تشكيل داده بودند . نقوش برجسته سنگي موجود در تنگه سروك (‌سولك )‌كه صحنه تشريفات ,‌تفويض مقام و منصب ,‌مراسم مذهبي و جنگ تن به تن را نشان مي دهد , يادگار رونق و آباداني ارگان دوره اشكاني است . سنگ فرش هاي باقي مانده در تنگ خوئيز و ديگر تنگ هاي مجاور منطقه ارگان كه به هخامنشيان نسبت مي دهند عمدتا توسط اشكانيان توسعه و ترميم يافته اند . در دوره ساساني , كه ارگان يكي از ايالات پنجگانه فارس محسوب ميشد از يك طرف بلاد شاپور و از طرف ديگر ,‌منطقه شوش را از طريق در بند پارس به تخت جمشيد متصل مي نمود . 
معروف است كه قباد ساساني پدر انوشيروان ,‌شهر ارجان را بوسيله عده اي از اسراي رومي (‌آمد – ديار بكر ) بازسازي و از نو بنا نهاد . آثار بجا مانده از دور ه ساساني كه نشانه بيشتري از عظمت و شوكت شهر قديمي بهبهان را ردر بردارد عبارتند از آثار دو پل در بستر رودخانه مارون در شمال شهر ارگان و كنار مسجد جامع آن (‌شماره 44 ثبت آثار باستاني )‌كه مهمترين آن پل بكان و بند بكان است . همچنين آثار پل سومي , در نزديكي سد شهدا در جوار امام زاده جعفر وجود دارد ,‌بعضي آنرا منسوب به حجاج بن يوسف از دوره اسلامي ميدانند . آتشكده چهار طاق (‌شماره ثبت 371 )‌و پل خيري مح خان , در ناحيه خير آباد كه ارگان را به بلاد شاپور در ناحيه ممسني متصل مي كرده است از ديگر آثار منسوب به دوره ساساني است . بعد از ظهور دين اسلام در سال 16 (‌هجري قمري ) به فرمان عمر بن خطاب , عثمان بن ابي العاصي به كمك ابو موسي اشعري حاكم بصره ارگان را تصرف نمودند و از آن زمان به بعد امور اين منطقه توسط والياني كه از طرف خليفه وقت براي اداره ولايات فارس فرستاده مي شد حل و فصل مي گرديد . در دوره اسلامي , ارگان عظمت خود را براي چند قرن همچنان حفظ نمود بطوريكه در دوره آل بويه از مراكز مهم ضرب سكه محسوب مي گرديد. ‌سكه اي مربوط به( 346 هجري قمري) از آنجا بدست آمده كه يكطرف آن ركن الدوله و طرف ديگرش اسامي المطيع بالله خليفه عباسي و عضد الدوله بويي ضرب شده است . مقدسي در خصوص اهميت اقتصادي ارگان در احسن التقاسيم مي نويسد :‌ارگان شهري است بسيار آباد و پر از نعمت هاي فراوان و داراي مردمي نجيب است . يخ , رطب , ليمو , عنب در آن جمع است معدن انجير و زيتون مي باشد . صابون و دوشاب بسيار خوبي دارد و اين شهر خزانه فارس و عراق و بارانداز خوزستان و اصفهان است . در باب اهميت اقتصادي شهر قديمي بهبهان همين بس كه از عضد الدوله بويي نقل كرده اند كه گفته :‌من عراق را براي نامش و ارگان را براي درآمدش مي خواهم . از اين گذشته بهبهان مقر حكومت يكي از پادشاهان آل بويه به نام بهاء الدين يا بهاء الدوله بود , كه در همان محل نيز چشم از جهان فرو بسته است . بطور كلي ارگان در دوره اسلامي , گذشته از عظمت و رونق اقتصادي ,‌اجتماعي ,‌فرهنگي , خود محل برخورد بازرگانان , تجار ,‌شعر ا ,‌د انشمندان و حتي موسيقيدانان بوده است كه از آن جمله اند , ابراهيم بن بهمن ارجاني و فرزندش اسحاق ابن ابراهيم , كه هر دو موسيقي داناني توانا بوده اند . شيخ ابوالحسن شيرازي و شاگردش احمد بن ابراهيم بنا ارگاني كه از عارفان زمانه خود بوده اند . حكيم ناصر خسرو علوي كه در سال 443 (‌هجري قمري )‌از ارجان ديدن كرده است آن را شهري بزرگ و پر رونق كه داراي باغ و بوستان هاي بسيار است توصيف نموده مي نويسد .در سال 452 زلزله اي در ارجان رخ داد كه مردمان آن پراكنده شدند و به تدريج از رونق افتاد. عوامل متعددي در ويراني ارگان و ركود آن موثر بوده اند كه مهمترين آنها عبارتند از : - زلزله هاي پي در پي قرن پنجم هجري قمري كه در خصوص اين زلزله ابن اثير در كتاب الكامل في تاريخ مي نويسد دو زلزله شديد يكي در سال 445 (‌هجري قمري )‌و ديگري در سال 478 (‌هجري قمري )‌در ارگان به وقوع پيوسته است . - شكسته شدن سد ارجان و مختل شدن امور زراعي و كشاورزي - تخريب تدريجي ديوار دفاعي شهر كه بعد از آل بويه , توجه چنداني به مرمت و نگهداري آن نمي شد و اين امر موجب آسيب پذيري بيشتر شده است . - حملات متعدد اسماعيليان به ارجان در عصر سلاجقه و غارت و چپاول شهر - جنگ هاي مستمري كه ميان مدعيان قدرت در دوران سلجوقيان , خوارزمشاهيان , ايلخانان به وقوع پيوسته خاصه اتابكان فارس و لر كه پيوسته بر سر تسلط شهرهاي مرزي ميان خوزستان و فارس از جمله ارجان و كهگيلويه به جنگ و ستيز برخاسته و موجب وارد آمدن خسارت زياد به ارگان گرديده است . - تسلط اتراك (‌خاصه افشارها )‌و غارتگري آنها در آن نواحي كه ساليان درازي ادامه داشت . - سرانجام غارتگري و دستبردهاي همسايگان ارگان و رعب و وحشتي كه ايجاد كرده بودند, مجموعا زمينه را براي ترك شهر به وسيله مردم فراهم نموده است . بدنبال حوادث مذكور قريه بهبهان كه به فاصله كمي (‌حدود 8 كيلومتر )‌از ارگان قرار داشت به تدريج پذيراي مردم ارگان گرديد و رو به آبادي و رونق نهاد كه سرانجام در قرن هشتم (‌هجري قمري )‌خود را در تاريخ به جاي ارگان نشان داد. 
 

من که بد نکردم

شنيدم نخل جهرم خرما كرده        دو تا بلبل ميونش لونه كرده

بلبل اولي اسمش كرامت      زده آتش به جونم تا قيامت

من همدم تو، تو گل نرگسي من شبنم تو

من كه بد نكردم‌ ، تو فحشم دادي و تركت نكردم

الا دختر تو ماه دختروني      انار مي خوش مازندروني

گلوبند طلا در سينه داري     همون ماه منير آسموني

من همدم تو، تو گل نرگسي من شبنم تو

من كه بد نكردم‌ ، تو فحشم دادي و تركت نكردم

دو تا كفتر بوديم هردو خوش آواز     شبا در لونه و روزا به پرواز

الهي خير نبينه مرد صياد          كه همتاي منو برده به شيراز

من همدم تو، تو گل نرگسي من شبنم تو

من كه بد نكردم‌ ، تو فحشم دادي و تركت نكردم

الا دختر تو بابايت گدايه       دو تا چشم سيات كار كجايه

چيكار داري كه بابايم گدايه      دو تا چشم سيام كار خدايه

من همدم تو، تو گل نرگسي من شبنم تو

من كه بد نكردم‌ ، تو فحشم دادي و تركت نكردم

دو زلفونت بود تار ربابم        چه ميخواهي از اين حال خرابم

تو كه با ما سر ياري نداري       چرا هر نيمه شو آيي به خوابم

من همدم تو، تو گل نرگسي من شبنم تو

من كه بد نكردم‌ ، تو فحشم دادي و تركت نكردم

نمَیتی

 

دوتري ديته بگو خدا رو ته خير بهر كو    مهموني سيم اومده حالا چهيته دم كو

نميتي نميتي جون ببمو نميتي            مم دوت مي سه نمي الا مي زردم ميتي

ديگ پسيني ديدمت خدا من باغ نارك          زردي سر دسلت حالا مونند خارك

نميتي نميتي جون ببمو نميتي               مم دوت مي سه نمي الا مي زردم ميتي

نامه اي بنويسم خدا شهباز نادون   ري شوه گرما گرو خدا من ري بيابون

نميتي نميتي جون ببمو نميتي           مم دوت مي سه نمي الا مي زردم ميتي

خوم ديدم چارتا ملوس خدامن پيردراومه   يكيشون بلالي گو خدا خوم گيروم اومه

نميتي نميتي جون ببمو نميتي            مم دوت مي سه نمي الا مي زردم ميتي

نميتي نميتي جون ببمو نميتي          نميتي مي زورن مي دوره شاپورن

نميتي نميتي جون ببمو نميتي             مم دوت مي سه نمي الا مي زردم ميتي

ادرسه ادرسه يارم ميشو مدرسه             مدرسي شيروزي يارم ميشو سربوزي

نميتي نميتي جون ببمو نميتي            مم دوت مي سه نمي الا مي زردم ميتي

ادرسه ادرسه يارم ميشو مدرسه              مدرسي بهبوني يارم ميشو مهموني

نميتي نميتي جون ببمو نميتي                مم دوت مي سه نمي الا مي زردم ميتي

از میگکا حرفی بزن

كو آرزو و وايه ات؟     از ميگكا حرفي بزن

گفتي به خود سوداگرم     گندم به شيراز مي برم

كالا به بازار مي خرم     از ميگكا حرفي بزن

كبك بوده اي گشتي كلاغ     شكر خدا سوختت دماغ!

توره بخورد انگور باغ     از ميگكا حرفي بزن

بودت به سر بس آرزو      با هركسي اين گفتگو

خرمن نمايم كو وِ كو     از ميگكا حرفي بزن

اين آرزو رفته به باد      بر خرمنت آتش فتاد

ديگر مكن از كشته ياد     از ميگكا حرفي بزن

سرمايه ات رفته ز دست     «شوقي» صفت پايت شکست

 بر هيچ نيستي پاي بست     از ميگكا حرفي بزن

میرزا شوقی بهبهانی

یاد یار

سحر و ياد ته و باد بهار و لب جو

عمر صد ساله فدي يه سعت ياد ته بو

ما كه يه عمر اسير غم و غصي بيديم

بيوفويي و غم و غصه و صد درد گرو

 

یارک جونی

بيو تا سيت بگم يارك جوني

دو سه شعر قشنگ بهبهوني

مه شيداي تنم ت دلبر مه

خشن دي عشق پاك آسموني

مكو ناز و جفا دورت بگردم

نخوبندي سه تو نا مهربوني

بهارندي وشو مهتو هوي خش

دل آسوده جي امن و جووني

بيو تا قدر عمر يي بدونيم

كنار جو اوشينيم يه دموني

چه گه ومبو كه بت بينم خوت تينا

ن بوتي ا سرت چادرو مينا

اوشينيم زير داري ا ته باغي

نبو كس غير خوم بم وته تينا

بيو جونم بيو آروم جونم

بيو اي قربون جون جوونم

پريگم اشنفيده ياركم مي

عزيز مه گل بي خاركم مي

نگارم وامگرده ا دل خش

غمم ميشو دگه غم خواركم مي

سه متاع بي اندازه

این گردش گیتی که بود روز و شبش نام

                           چون کهنه کتابی است که شیرازه ندارد

شعر من و مرگ فقرا ، ننگ بزرگان

                            اين هرسه متاعي است كه آوازه ندارد

صلوات نبي ، مدح علي ، كشتن كفار

                            اين هرسه ثوابي است كه اندازه ندارد

  ميرزا شوقي بهبهاني

                                                                                    

یارک بی وفا2

ای یارکم بیو که خریدارتم هنی

رفته اشهر ما مه گرفتارتم هنی

سی تم بسی که کاغذ وپیغوم روز وشو

بندیر وچشم ا ره سی خبر آرتم هنی

بی بی زنو وبیده و شسه ت قصر گل

گنجیکک سر رخ دیوارتم هنی

گفتت او روزیا مه گل ناریم ت خار

خوم خارتم اسیر گل نارتم هنی

یاد او روزیا که کلولی مه اشکنی

بیمایه ایت ت که مه هوادارتم هنی

بردت ایاد خوت قسم ها قول و وعده هات

میدو خدا ک ا جون دل یارتم هنی

سال نو مبارک

عيد امي نوروز امي سال نو پيروز امي

شو سهو ره با فغو ره چتر عالم سوز امي

عيد امی سوزيش اوه عشق و دل بوزيش اوه

خار و سسی ره دگه گل بونگ نك بوزيش اوه