فوری....

سلام

این بار دلیل نوشتنم با همیشه فرق میکنه...

یه نفر به نام «دل» یه کامنت واسه پست قبلیم گذاشته که توش نظرشو راجع به همه بهبهانی ها گفته. البته نظر ایشون محترمه ولی میخوام جوابشو توی وبلاگ و جلوی همه بدم...

اولا آقا یا خانومی که خودت رو معرفی نکردی و اینقدا شهامت و جربزه نداشتی که حتی یه آدرس ایمیل از خودت بذاری که من جوابتو اونجا بدم و یا لااقل دلیل حرفتو بپرسم . این کاملا از رسم مردونگی به دوره که اینجوری از پشت خنجر بزنی و در بری... امیدوارم که برگردی و این مطلبو بخونی... دوم اینکه شعور و معرفت و شخصیت یک نفر با دو سه کلام صحبت کردن کاملا مشخص میشه و نیازی نیست من چیزی بگم اما بدلیل اینکه توهین کردی پس توهینت بدون جواب نمیمونه... سوم اینکه هیچوقت هیچ چیز رو جمع نبند و در مورد شخص یا اشخاصی که نمیشناسی زود قضاوت نکن چه بسا که سالیان درازی همین افرادی که شما اونا رو پست فطرت و آشغال و بیشرف خوندین صاحبان شما بوده باشند... معلومه شمایی که اینجوری حرف میزنی در مورد بهبهان و بهبهانی هیچی نمیدونی... پس به رزومه و شجره نامه فامیلی خودت و اجدادت و بعد از اون اگر روت شد به رزومه بهبهان و بهبهانی ها مراجعه کن.

بعد از همه اینا خوشحال میشم اگه دلیل حرفاتو بشنوم و بدونم که این همه خصلت بد که به بهبهانی ها چسبوندی از کجا آوردی؟ آیا منشاء این صفات از خودت نبوده!!!؟؟ چون گاهی اوقات انسان وقتی چهره زشت و کریه خودش رو در آینه میبینه فکر میکنه که اشکال از آینه است در صورتی که اینجا شاعر جوابتو داده... خود شکن آیینه شکستن خطاست...

من از همه کسایی که هر نظری راجع به بهبهان و بهبهانی دارند دعوت میکنم بیان و اینجا نظراتشون رو بدن شاید ما بهبهانی های بدبخت و بیشرف و آشغال پست فطرت بتونیم خودمون رو اصلاح کنیم...

منتظر میمونم....

شرح حال من از زبان مرحوم مرتب

بهارم سی چنن...!؟

.

.

.

ادامه نوشته

شرح حال بهبهان(ارجان)11

قلعه مدرسه:

خيرآباد منطقه اي است در جنوب شرقي بهبهان، بر كنار رودخانه اي به همين نام كه از چندين آبادي تشكيل شده است.  اين منطقه به بركت رودخانه مزبور، حاصلخيز و آباد و از قديم الايام مورد توجه حكومتهاي وقت بوده است.

در كتاب فارسنامه ناصري، تاليف حاج ميرزا حسن حسيني فسائي آمده است: ايالات بهبهان و كهگيلويه، در زمان شاه سليمان صفوي (1086 ه ق)، به حسين علي خان زنگنه فرزند شيخ علي خان زنگنه كرمانشاهي (متوفي به سال 1101 ه ق)، وزير دانشمند سلاطين صفوي عنايت گرديد.

در سال 1089(ه ق)، حسين علي خان زنگنه، با آنكه مردي صحراگرد و ايلاتي بود و از علوم رسميه زمان، خصوصاً علم فقه آشنايي كامل داشت، براي ترويج علم و كمال، در كنار رودخانه خيرِآبادبهبهان، مدرسه اي در كمال وسعت يعني 9943 متر مربع بنا كرد كه تماماً از آجر پخته و گچ ساخته شده و داراي طاقهاي كوتاه و بلند، مسجد،  حجره براي معلمان، آشپزخانه و حياط داخلي بود. براي تامين هزينه نگهداري مدرسه، درآمد قريه خيرآباد را وقف آن نمود.

همچنين براي تامين نيازهاي ضروري روزمره طلاب و دانشجويان اين مدرسه ديني، در كنار آن به قدر ضرورت، بازارچه اي مشتمل  بر چندين دكان (مغازه)، جهت عرضه كالا و حمامي در خور دانشجويان، مهيا و بنا نمود.

تاريخ بناي مدرسهه را كه با حروف ابجد و با عبارت (منزل علم و دانش و ادب است) نگاشته اند، معادل 1089 هجري قمري مي باشد.

مدرسه علميه خيرآباد، از همان زمان تاسيس تا سالهاي بعد، داراي اهميت و صاحب نامي خاص بوده است و جمعي از علما در آن به تدريس اشتغال و گروهي از فضلا نيز از آن برخاسته اند، آنچنان كه دانشمند بزرگ، سيد عبداله جزايري، در تاليفش به نام (اجازه كبير) كه در سال 1168 نوشته است، از دانشمندان و فضلائي كه با آنها ملاقات كرده نام برده، منجمله مي نويسد: آقا محمد رضا فرزند ملامحمد هادي، فرزند ملا محمد صالح مازندراني كه فاضلي محقق، بلند پايه و مدرس مدرسه علميه خير آباد از محال بهبهان است را يك بار در شوشتر ملاقات نمودم و بار ديگر در بهبهان در محضرش كه شرح لمعه را تدريس مي كرد، حضور يافتم. وي تاريخ وفات آقا محمد رضا را 1150 تا 1160 هجري قمري نوشته است. در سال 1135 (ه ق) كه علما اخباري در بهبهان شهرتي يافته بودند، مرحوم آيت الله وحيد بهبهاني، از نجف اشرف به بهبهان عزيمت و به مدت 30 سال در اين شهر اقامت نمودند و به مقابله و مباحثه علمي با علماي اخباري پرداختند. علماي اخباري به ناچار به مدرسه خيرآباد رفته و آن را به برج و باروئي مستحكم تبديل نمودند، كه از آن زمان به بعد، مدرسه علميه خيرآباد، به قلعه مدرسه معروف گرديد.

گرچه بازار و حمام اين مدرسه، امروزه از بين رفته است، ولي شكل ظاهري و تعدادي از حجره هاي آن هنوز هم باقي مانده است و به مردم علم دوست بهبهان پيام مي دارد، تا در مرمت و حفظ اين ميراث فرهنگي و ارزشمند كوشا و اقدام لازم مبذول فرمايند.

گل گلگمبک

ای گل گلگمبکم رهته کجا            جات اته چشمم دیا ای بی وفا

بی ت گلبنگ غریبی واجبن          بی ت شهر غربتن شهر غمن

بی ت مشمیک دل مه زردبی       گشت و جونم هیله خونِی دردبی

هر بهشتی جنّمن تا دیرتم          ای گل خوبم بیو بندیرتم

شرح حال بهبهان(ارجان)10

كلگه زار:

قسمتي از ويرانه هاي بازمانده از شهري باستاني، در دوره ساساني است كه زماني در كمال پيشرفت و آباداني بوده است.

اين آثار در بخشي از دشت تشان، در كنار روستاي آبلش و در پهنه اي به وسعت 20 كيلومتر مربع (5×4) قرار گرفته است.

اين ويرانه ها، به صورت ديوارها، اتقها و ايوان هائي، بطور متصل يا مجزا از هم، در ميان زمينهاي كشاورزي، باغها و خانه هاي روستائي پراكنده اند كه بخشهائي از آنها در زير خاك مدفون شده اند و در مواردي هم قسمتهائي از آنها، به عنوان اتلقهاي نشيمن روستائي، انبارها و اصطبل مورد استفاده قرار مي گيرد.

در واقع كلگه زار، مجموعه با ارزشي از هزاران خانه، قصر، معبد، كليسا و ديگر ميراث فرهنگي دوران باستان اين سرزمين است كه با بي توجهي آنها را شخم زده اند يا در آنها جاده كشيده اند و مصالح آن را كه از گچ و سنگ بوده است، به منظور ساخت منازل و ديگر مصارف بكار برده اند.

 

 

پلهاي خيرآباد

پلهاي باستاني خيرآباد به تعداد 2 واحد و در فاصله 9 كيلومتري شمال روستاي خيرآباد، بر روي رودخانه اي با همين نام واقع شده اند. پل اول يا سفلائي كه بشدت تخريب شده است، بخشهائي از آن به طول 14/70 و عرض 4/5 و ارتفاع 6/60 متر باقي مانده كه از سنگ ساخته شده است.

پل دوم (عليائي)، يا خيري مح خان كه در فاصله چند صد متري شمال پل سفلائي قرار دارد، طولي حدود 130 متذ دارد كه قسمتي از آن به طول تقريبي 35 متر فرو ريخته است. عرض اين پل كه 8 متر است در قسمت فوقاني طاقهاي آن، اتاقهايي ساخته شده است. ساختمان اين پل را كه به دوره ساساني نسبت مي دهند تا آخر دوره صفوي، چند مرتبه، مورد نوسازي و بازسازي قرار گرفته است. در ابتداي پل سفلائي و در قسمت شرق، بفاصله چند صد متري از آن، چهار طاق بلندي ديده مي شود كه ابعاد پايه هاي آن 1/90×1/90 متر است كه بر روي گنبدي قرار دارد. اين بنا از خشت پخته و ملات گچ ساخته شده است.

پل قديم فلزي خيرآباد:

اين پل در فاصله سالهاي 1316-1314 توسط شركت نفت سابق با نظارت مرحوم معمار محمود غفاري، به منظور ارتباط منطقه نفتي گچساران با ساير مناطق نفت خيز خوزستان ساخته شد كه امروزه مي توان از آن بعنوان يك اثر تاريخي ياد نمود. متاسفانه به علت عدم مراقبت، بخشهائي از اين پل در بستر رودخانه فرو ريخته است و قسمتهاي ديگر آن نير در معرض تخريب قرار دارد.

شرح حال بهبهان (ارجان)9

آثار موجود در مدخل تنگ تکاب

در ابتداي ورود به تنگ تكاب و جاده روشمر، سمت راست، آثار يك ساختمان متشكل از چند اتاق باقي مانده است كه به گفته آگاهان، در دهه هاي اخير بعنوان پاسگاه مورد استفاده قرار مي گرفته است. در سمت جنوب اين ساختمان، دره اي وجود دارد و در سمت جنوب اين دره نيز آثار وسيعي از پي ساختمانهايي ديده مي شود.

 

كتيبه هاي تنگ تكاب

در ميانه تنگ تكاب و در نزديكي نيروگاه سد مارون، در محل چشمه اي كه آب از ديواره كوه چكه مي كرد(تكاب)، دو كتيبه به فاصله كمي از يكديگر بر بدنه صخره كنده شده بود. كتيبه اول كه بزرگتر است شكل مستطيلي به ابعاد 110 ×150 سانتيمتر دارد كه قسمت پائين آن بصورت مثلث متساول الساقين به ارتفاع 50 و طول ساق 75 سانتيمتر درآورده اند. روي اين كتيبه شرح سفر و ماموريت احتشام الدوله سلطان اويس ميرزا، در زمان ناصرالدين شاه از 1280 تا 1296 هجري قمري، در 44 سطر به خط نستعليق ساده نوشته شده است. كتيبه دوم كه در ارتفاعي پاينتر از كتيبه اول قرار گرفته بودابعاد حدود 180×110 سانتيمتر دارد و روي آن، 17 سطر، شعر فارسي با خط برجسته نوشته شده است كه در بيت آخر آن، سال 1264 هجري قمري ديده مي شود. مضمون شعر اين است كه در دره اين تنگ معبري براي عبور كاروانيان ساخته شده است.

اين كتيبه ها هم اكنون در اداره منابع آب نگهداري مي شوند.

شرح حال ارجان (بهبهان)8

در كنار قدمگاه امام رضا(ع) واقع در روستاي امام رضا و در ضلع شمالي آن مجموعه آثاري متشكل از يك بند(سد)، دو پل و يك حمام وجود دارد.

بند (سد) بكان را براي بالا آوردن آب رود مارون و هدايت آن به قناتها، تامين آب مورد نياز ارجان و استفاده در كشاورزي ساخته بودند. بر روي اين بند، پلي بلند و طويل وجود داشت كه براي ارتباط بخشهاي مختلف شهر ارجان ساخته شده بود. اين پل كه ابن خردادبه و ابن رسته، آن را پل ساساني يا پل عليايي ارجان مي دانند، بنا به نوشته آنها، طولي بيش از 300 ذراع داشته است كه اگر هر ذراع را 0/7 متر بدانيم طول اين پل به بيش از 200 متر مي رسيده است. بنا به نوشته استخري، بلندي اين پل به گونه اي بوده اسست كه مردي شتر سوار با پرچمي (علمي) در دست مي توانسته به راحتي از آن عبور نمايد. پل عليايي ارجان را محمد ميرك بن مسعود حسيني (در رياض الفردوس) و مقدسي پل بكان ناميده اند. و بكان را دهكده يا محله اي از ارجان دانسته اند كه در ضلع شمالي پل قرار داشته است.

با توجه به آثار برجاي مانده، اين پل حدود 170 متر طول و 13/5 متر عرض داشته است. طاقهاي پل بكلي از بين رفته ولي قسمتهايي از پايه هاي آن هنوز باقي است كه فواصل بين پايه ها به ترتيب از جنوب به شمال 9/5، 5/5 و 29 متر است. غير از پل عليائي، آثار ديگري در نزديكي امامزاده جعفر وجود دارد كه بعضي آن را پل سفلائي ارجان ناميده و به دوره اسلامي (حجاج بن يوسف) نسبت مي دهند (بين 75 تا 95 هجري قمري) به علت احداث سد شهدا در اين محل و بالا آمدن آب، اين پل به زير آب رفته است.

در فاصله 50 متري غرب پل عليايي ارجان و كمي بالاتر از بستر رودخانه، حمامي به وسعت تقريبي 130 متر مربع وجود دارد كه از سنگ و گچ ساخته شده است.

اين حمام كه آن را به دوره اسلامي نسبت مي دهند، از دو قسمت بينه (رختكن) و گرمابه تشكيل شده است. بينه كه فضاي چند ضلعي و سقفي گنبدي شكل دارد، در سمت غرب بنا واقع شده است. اين حمام كه هنوز آثاري از بخشهاي مختلف آن باقي مانده است، به شدت در معرض تخريب و نابودي قرار دارد.

شرح حال بهبهان(ارجان)7

 

 

گويش:

مردم شهرستان بهبهان به چند لهجه و گويش تكلم مي كنند:

در شهر بهبهان، گويش بهبهاني، مهمترين وسيله ارتباطات اجتماعي است كه مخلوطي از زبان فارسي دري، فارسي كنوني، كلمات لري و عربي و انگلیسی است كه در بين گويشهاي ايراني كاملاً متمايز و قابل تشخيص است.

همچنين لري، مهمترين لهجه اي است كه در مناطق روستائي به آن تكلم مي شود.

 

قوميت:

از لحاظ قومي، مردم مناطق روستائي بهبهان، عموماً از طوائف لر (لر بزرگ) هستند كه به مرور زمان، از حالت كوچ روي به يك جاي نشيني تغيير وضعيت داده اند و مجموعاً به لهجه لري تكلم مي نمايند. در بخش مركزي بيشتر طوائف طيبي، بهمئي، اولاد ميرزا علي، زنگوائي،  كرائي، آغاجري و در بخش  زيدون بيشتر طوائف: شيخ مموئي، كوهمرائي، قنواتي، نوي، باوي (عرب) و قلعه گلابي زندگي مي كنند.

ساكنين اصلي شهر بهبهان، عموماً، از بازماندگان مردم ارجان هستند كه پس از زلزله اواخر قرن پنجم، در اين محل اسكان يافته اند. 

شرح حال بهبهان(ارجان)5

ويراني و ركود ارجان

لازم بيادآوري است عوامل متعددي در ويراني و ركود ارجان موثر بوده كه مهمترين آنها عبارتند از:

1- زلزله هاي پياپي قرن پنجم هجري، كه در خصوص اين زلزله ها، ابن اثير، در كتاب الكامل في تاريخ مي نويسد: دو زلزله شديد، يكي در 445 (ه ق) و ديگري در 478(ه ق)، در ارجان به وقوع پيوسته است.

2- شكسته شدن سد ارجان و مختل شدن امور زراعي و كشاورزي

3- تخريب تدريجي ديوار دفاعي شهر كه بعد از آل بويه، توجه چنداني به مرمت و نگهداري آن نمشد و اين امر موجب آسيب پذيري  بيشتر شده است.

4- حملات متعدد اسماعيليان به ارجان در عصر سلاجقه و غارت و چپاول شهر.

5- جنگهاي مستمري كه ميان مدعيان قدرت در دوران سلجوقيان، خوارزمشاهيان و ايلخانيان به وقوع پيوسته، خاصه اتابكان فارس و لر كه پيوسته، بر سر تسلط شهرهاي مرزي ميان خوزستان و فارس، از جمله ارجان و كهگيلويه، به جنگ و ستيز برخاسته و موجب وارد آمدن خسارت به ارجان گرديده است.

6- تسلط اتراك (خاصه افشارها)، و غارتگري آنها در آن نواحي كه ساليان درازي ادامه داشته است.

7- سرانجام، غارتگري و دستبردهاي الوار و رعب و وحشتي كه ايجاد كرده بودند، مجموعاً زمينه را براي ترك شهر به وسيله مردم فراهم نموده است.

بدنبال حوادث مذكور، قريه بهبهان، كه به فاصله كمي (حدود 8 كيلومتر)، از ارجان قرار داشت، به تدريج پذيراي مردم ارجان گرديد و رو به آبادي و رونق نهاد، كه سرانجام در قرن هشتم (ه ق)، خود را در تاريخ بجاي ارجان نشان داد.

پیشینه تاریخی و علل ویرانی ارگان

تاريخ بهبهان همواره و همه جا با تاريخ ارگان همراه بوده و اساسا يكي محسوب مي شود . لذا براي روشن شدن آن بهتر است از قديمي ترين ‌ازمنه يعني ارگان شروع تا به استقلال تاريخي بهبهان و بعد از آن بپردازيم : 
شهر قديمي بهبهان ارجان بواسطه اشياء بدست آمده در كشفيات باستان شناسي سال 1361 (‌هجري شمسي )‌تا كنون قديمي ترين دوره تاريخي آن معلوم گرديده است كه نشان از هزاره دوم پيش از ميلاد مسيح دارد . گور مكشوفه , كتين هوتران فرزند پادشاه ايلامي كه در هزاره دوم قبل از ميلاد سلطنت ميكرد همراه با جام ارگان و حلقه قدرت آن شوكت و عظمت فرهنگي و هنري ارجان را به نمايش مي گذارد و با عرضه اطلاعات گرانبهايي از تاريخ بهبهان معلوم ميدارد كه اين شهر قديمي , چگونه از منظر فرهنگي , بر تارك منطقه مي درخشيده است .  
    نقوش جام ارگان كه نشانگر , مركزيت اين منطقه است به نوبه خود عظمت فرهنگي - هنري و شوكت اجتماعي , مردمي را از عمق تاريخ ارگان ( ارجان ) روشن مي سازد كه تا به حال , براي محققان , نقطه تاريكي به حساب مي آمد و بدين طريق نشان ميدهد كه ارگان در دوره ساساني بوجود نيامده و عظمت خود را تنها در اين دوره بدست نياورده است . بلكه اين شاهان ايلامي بوده اند كه اين منطقه را براي زندگي برگزيده و شكوفا نموده اند ( شماره هاي 7-8-9 مجله اثر ) از انتشارات سازمان ملي حفاظت آثار باستاني بيانگر اين واقعيت ارزشمند است .  
از وضعيت ارگان در دوره مادها و چگونگي حاكميت بر اين ناحيه تا كنون سند و مدركي بدست نيامده است و به همين دليل شايد بتوان گفت ارجان در اين دوره همچنان در حاكميت ايلاميان بوده است . شهر قديمي بهبهان (‌ارگان ) ‌در دوره هخامنشي بواسطه قرار گيري بر سر يكي از مهمترين راههاي ارتباطي آن زمان يعني راه شاهي كه از لوديه در كنار درياي مديترانه شروع ميشده و شوش را از طريق ارگان به پاسارگاد متصل مي نموده است از رونق و اهميت قابل توجهي برخوردار بوده است . استرابو , در خصوص ارگان زمان هخامنشي مي نويسد در اين شهر مردمي زندگي مي كردند كه به آنها ( اوكسي ) مي گفتند و به قولي ديگر در دوره هخامنشي ارگان بهبهان جزء سرزمين (‌كي ها )‌بوده است . اسكندر مقدوني به هنگام تهاجم به تخت جمشيد ضمن تصرف ارگان در گذرگاه تنگ تكاب , پس از نبردي سخت با سردار معروف منطقه آريو برزن و تحمل تلفات زياد از اين معبر عبور كرده خود را به تخت جمشيد رسانده است . لازم به ياد آوري است كه منطقه ارجان نزد يونانيان به نام اركان معروف بوده است .  
در دوره اشكاني , جنوب شرقي خوزستان , يعني ارجان هنوز توسط اميران يا پادشاهان ايلامي اداره مي شده كه ساتراب نشين جداگانه پارتي (‌اشكاني )‌را با اجازه اشكانيان تشكيل داده بودند . نقوش برجسته سنگي موجود در تنگه سروك (‌سولك )‌كه صحنه تشريفات ,‌تفويض مقام و منصب ,‌مراسم مذهبي و جنگ تن به تن را نشان مي دهد , يادگار رونق و آباداني ارگان دوره اشكاني است . سنگ فرش هاي باقي مانده در تنگ خوئيز و ديگر تنگ هاي مجاور منطقه ارگان كه به هخامنشيان نسبت مي دهند عمدتا توسط اشكانيان توسعه و ترميم يافته اند . در دوره ساساني , كه ارگان يكي از ايالات پنجگانه فارس محسوب ميشد از يك طرف بلاد شاپور و از طرف ديگر ,‌منطقه شوش را از طريق در بند پارس به تخت جمشيد متصل مي نمود . 
معروف است كه قباد ساساني پدر انوشيروان ,‌شهر ارجان را بوسيله عده اي از اسراي رومي (‌آمد – ديار بكر ) بازسازي و از نو بنا نهاد . آثار بجا مانده از دور ه ساساني كه نشانه بيشتري از عظمت و شوكت شهر قديمي بهبهان را ردر بردارد عبارتند از آثار دو پل در بستر رودخانه مارون در شمال شهر ارگان و كنار مسجد جامع آن (‌شماره 44 ثبت آثار باستاني )‌كه مهمترين آن پل بكان و بند بكان است . همچنين آثار پل سومي , در نزديكي سد شهدا در جوار امام زاده جعفر وجود دارد ,‌بعضي آنرا منسوب به حجاج بن يوسف از دوره اسلامي ميدانند . آتشكده چهار طاق (‌شماره ثبت 371 )‌و پل خيري مح خان , در ناحيه خير آباد كه ارگان را به بلاد شاپور در ناحيه ممسني متصل مي كرده است از ديگر آثار منسوب به دوره ساساني است . بعد از ظهور دين اسلام در سال 16 (‌هجري قمري ) به فرمان عمر بن خطاب , عثمان بن ابي العاصي به كمك ابو موسي اشعري حاكم بصره ارگان را تصرف نمودند و از آن زمان به بعد امور اين منطقه توسط والياني كه از طرف خليفه وقت براي اداره ولايات فارس فرستاده مي شد حل و فصل مي گرديد . در دوره اسلامي , ارگان عظمت خود را براي چند قرن همچنان حفظ نمود بطوريكه در دوره آل بويه از مراكز مهم ضرب سكه محسوب مي گرديد. ‌سكه اي مربوط به( 346 هجري قمري) از آنجا بدست آمده كه يكطرف آن ركن الدوله و طرف ديگرش اسامي المطيع بالله خليفه عباسي و عضد الدوله بويي ضرب شده است . مقدسي در خصوص اهميت اقتصادي ارگان در احسن التقاسيم مي نويسد :‌ارگان شهري است بسيار آباد و پر از نعمت هاي فراوان و داراي مردمي نجيب است . يخ , رطب , ليمو , عنب در آن جمع است معدن انجير و زيتون مي باشد . صابون و دوشاب بسيار خوبي دارد و اين شهر خزانه فارس و عراق و بارانداز خوزستان و اصفهان است . در باب اهميت اقتصادي شهر قديمي بهبهان همين بس كه از عضد الدوله بويي نقل كرده اند كه گفته :‌من عراق را براي نامش و ارگان را براي درآمدش مي خواهم . از اين گذشته بهبهان مقر حكومت يكي از پادشاهان آل بويه به نام بهاء الدين يا بهاء الدوله بود , كه در همان محل نيز چشم از جهان فرو بسته است . بطور كلي ارگان در دوره اسلامي , گذشته از عظمت و رونق اقتصادي ,‌اجتماعي ,‌فرهنگي , خود محل برخورد بازرگانان , تجار ,‌شعر ا ,‌د انشمندان و حتي موسيقيدانان بوده است كه از آن جمله اند , ابراهيم بن بهمن ارجاني و فرزندش اسحاق ابن ابراهيم , كه هر دو موسيقي داناني توانا بوده اند . شيخ ابوالحسن شيرازي و شاگردش احمد بن ابراهيم بنا ارگاني كه از عارفان زمانه خود بوده اند . حكيم ناصر خسرو علوي كه در سال 443 (‌هجري قمري )‌از ارجان ديدن كرده است آن را شهري بزرگ و پر رونق كه داراي باغ و بوستان هاي بسيار است توصيف نموده مي نويسد .در سال 452 زلزله اي در ارجان رخ داد كه مردمان آن پراكنده شدند و به تدريج از رونق افتاد. عوامل متعددي در ويراني ارگان و ركود آن موثر بوده اند كه مهمترين آنها عبارتند از : - زلزله هاي پي در پي قرن پنجم هجري قمري كه در خصوص اين زلزله ابن اثير در كتاب الكامل في تاريخ مي نويسد دو زلزله شديد يكي در سال 445 (‌هجري قمري )‌و ديگري در سال 478 (‌هجري قمري )‌در ارگان به وقوع پيوسته است . - شكسته شدن سد ارجان و مختل شدن امور زراعي و كشاورزي - تخريب تدريجي ديوار دفاعي شهر كه بعد از آل بويه , توجه چنداني به مرمت و نگهداري آن نمي شد و اين امر موجب آسيب پذيري بيشتر شده است . - حملات متعدد اسماعيليان به ارجان در عصر سلاجقه و غارت و چپاول شهر - جنگ هاي مستمري كه ميان مدعيان قدرت در دوران سلجوقيان , خوارزمشاهيان , ايلخانان به وقوع پيوسته خاصه اتابكان فارس و لر كه پيوسته بر سر تسلط شهرهاي مرزي ميان خوزستان و فارس از جمله ارجان و كهگيلويه به جنگ و ستيز برخاسته و موجب وارد آمدن خسارت زياد به ارگان گرديده است . - تسلط اتراك (‌خاصه افشارها )‌و غارتگري آنها در آن نواحي كه ساليان درازي ادامه داشت . - سرانجام غارتگري و دستبردهاي همسايگان ارگان و رعب و وحشتي كه ايجاد كرده بودند, مجموعا زمينه را براي ترك شهر به وسيله مردم فراهم نموده است . بدنبال حوادث مذكور قريه بهبهان كه به فاصله كمي (‌حدود 8 كيلومتر )‌از ارگان قرار داشت به تدريج پذيراي مردم ارگان گرديد و رو به آبادي و رونق نهاد كه سرانجام در قرن هشتم (‌هجري قمري )‌خود را در تاريخ به جاي ارگان نشان داد.