![]() |
![]() |
|
|
چشم سي مس تو حال دل ما مي دو ؟ نه! لو شيرينت متل مهر وبفا مي دو؟ نه ! ته شبسون دلم ،بورگ تو محراب دوعان كافر چشم تو محراب دوعا مي دو؟ نه! تال سي ديم سهي بخت دلم بسه گرو سي تر بخت مه نيسي به خدا ،مي دو ؟ نه! پي بفادار اوشي،دور گل هرزه مگرد دل دل باز مه توفير يه ها مي دو ؟ نه ! دس هده شاي دل ما زير تك ات خرده زمي بر نمي خو كر زلف تو ،ندا مي دو؟ نه! شوك و كلگه ي دل ما مي گل و خارن كر يي فرق رمبسه و پوش سرپا مي دو ؟ نه ! دل اسيري اته دس گل سوزينه ابير شير،حال دل توره ي بودلا مي دو ؟ نه ! دل دل خين عباسن كه ولووي ا ته شهر چشم سي مس تو حال دل ما مي دو ؟ نه !
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 2:14 قبل از ظهر توسط مسعود |
|
|
قلعه مدرسه: خيرآباد منطقه اي است در جنوب شرقي بهبهان، بر كنار رودخانه اي به همين نام كه از چندين آبادي تشكيل شده است. اين منطقه به بركت رودخانه مزبور، حاصلخيز و آباد و از قديم الايام مورد توجه حكومتهاي وقت بوده است. در كتاب فارسنامه ناصري، تاليف حاج ميرزا حسن حسيني فسائي آمده است: ايالات بهبهان و كهگيلويه، در زمان شاه سليمان صفوي (1086 ه ق)، به حسين علي خان زنگنه فرزند شيخ علي خان زنگنه كرمانشاهي (متوفي به سال 1101 ه ق)، وزير دانشمند سلاطين صفوي عنايت گرديد. در سال 1089(ه ق)، حسين علي خان زنگنه، با آنكه مردي صحراگرد و ايلاتي بود و از علوم رسميه زمان، خصوصاً علم فقه آشنايي كامل داشت، براي ترويج علم و كمال، در كنار رودخانه خيرِآبادبهبهان، مدرسه اي در كمال وسعت يعني 9943 متر مربع بنا كرد كه تماماً از آجر پخته و گچ ساخته شده و داراي طاقهاي كوتاه و بلند، مسجد، حجره براي معلمان، آشپزخانه و حياط داخلي بود. براي تامين هزينه نگهداري مدرسه، درآمد قريه خيرآباد را وقف آن نمود. همچنين براي تامين نيازهاي ضروري روزمره طلاب و دانشجويان اين مدرسه ديني، در كنار آن به قدر ضرورت، بازارچه اي مشتمل بر چندين دكان (مغازه)، جهت عرضه كالا و حمامي در خور دانشجويان، مهيا و بنا نمود. تاريخ بناي مدرسهه را كه با حروف ابجد و با عبارت (منزل علم و دانش و ادب است) نگاشته اند، معادل 1089 هجري قمري مي باشد. مدرسه علميه خيرآباد، از همان زمان تاسيس تا سالهاي بعد، داراي اهميت و صاحب نامي خاص بوده است و جمعي از علما در آن به تدريس اشتغال و گروهي از فضلا نيز از آن برخاسته اند، آنچنان كه دانشمند بزرگ، سيد عبداله جزايري، در تاليفش به نام (اجازه كبير) كه در سال 1168 نوشته است، از دانشمندان و فضلائي كه با آنها ملاقات كرده نام برده، منجمله مي نويسد: آقا محمد رضا فرزند ملامحمد هادي، فرزند ملا محمد صالح مازندراني كه فاضلي محقق، بلند پايه و مدرس مدرسه علميه خير آباد از محال بهبهان است را يك بار در شوشتر ملاقات نمودم و بار ديگر در بهبهان در محضرش كه شرح لمعه را تدريس مي كرد، حضور يافتم. وي تاريخ وفات آقا محمد رضا را 1150 تا 1160 هجري قمري نوشته است. در سال 1135 (ه ق) كه علما اخباري در بهبهان شهرتي يافته بودند، مرحوم آيت الله وحيد بهبهاني، از نجف اشرف به بهبهان عزيمت و به مدت 30 سال در اين شهر اقامت نمودند و به مقابله و مباحثه علمي با علماي اخباري پرداختند. علماي اخباري به ناچار به مدرسه خيرآباد رفته و آن را به برج و باروئي مستحكم تبديل نمودند، كه از آن زمان به بعد، مدرسه علميه خيرآباد، به قلعه مدرسه معروف گرديد. گرچه بازار و حمام اين مدرسه، امروزه از بين رفته است، ولي شكل ظاهري و تعدادي از حجره هاي آن هنوز هم باقي مانده است و به مردم علم دوست بهبهان پيام مي دارد، تا در مرمت و حفظ اين ميراث فرهنگي و ارزشمند كوشا و اقدام لازم مبذول فرمايند. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 2:31 قبل از ظهر توسط مسعود |
|
|
ای گل گلگمبکم رهته کجا جات اته چشمم دیا ای بی وفا بی ت گلبنگ غریبی واجبن بی ت شهر غربتن شهر غمن بی ت مشمیک دل مه زردبی گشت و جونم هیله خونِی دردبی هر بهشتی جنّمن تا دیرتم ای گل خوبم بیو بندیرتم |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 2:24 قبل از ظهر توسط مسعود |
|
|
كلگه زار: قسمتي از ويرانه هاي بازمانده از شهري باستاني، در دوره ساساني است كه زماني در كمال پيشرفت و آباداني بوده است. اين آثار در بخشي از دشت تشان، در كنار روستاي آبلش و در پهنه اي به وسعت 20 كيلومتر مربع (5×4) قرار گرفته است. اين ويرانه ها، به صورت ديوارها، اتقها و ايوان هائي، بطور متصل يا مجزا از هم، در ميان زمينهاي كشاورزي، باغها و خانه هاي روستائي پراكنده اند كه بخشهائي از آنها در زير خاك مدفون شده اند و در مواردي هم قسمتهائي از آنها، به عنوان اتلقهاي نشيمن روستائي، انبارها و اصطبل مورد استفاده قرار مي گيرد. در واقع كلگه زار، مجموعه با ارزشي از هزاران خانه، قصر، معبد، كليسا و ديگر ميراث فرهنگي دوران باستان اين سرزمين است كه با بي توجهي آنها را شخم زده اند يا در آنها جاده كشيده اند و مصالح آن را كه از گچ و سنگ بوده است، به منظور ساخت منازل و ديگر مصارف بكار برده اند. پلهاي خيرآباد پلهاي باستاني خيرآباد به تعداد 2 واحد و در فاصله 9 كيلومتري شمال روستاي خيرآباد، بر روي رودخانه اي با همين نام واقع شده اند. پل اول يا سفلائي كه بشدت تخريب شده است، بخشهائي از آن به طول 14/70 و عرض 4/5 و ارتفاع 6/60 متر باقي مانده كه از سنگ ساخته شده است. پل دوم (عليائي)، يا خيري مح خان كه در فاصله چند صد متري شمال پل سفلائي قرار دارد، طولي حدود 130 متذ دارد كه قسمتي از آن به طول تقريبي 35 متر فرو ريخته است. عرض اين پل كه 8 متر است در قسمت فوقاني طاقهاي آن، اتاقهايي ساخته شده است. ساختمان اين پل را كه به دوره ساساني نسبت مي دهند تا آخر دوره صفوي، چند مرتبه، مورد نوسازي و بازسازي قرار گرفته است. در ابتداي پل سفلائي و در قسمت شرق، بفاصله چند صد متري از آن، چهار طاق بلندي ديده مي شود كه ابعاد پايه هاي آن 1/90×1/90 متر است كه بر روي گنبدي قرار دارد. اين بنا از خشت پخته و ملات گچ ساخته شده است. پل قديم فلزي خيرآباد: اين پل در فاصله سالهاي 1316-1314 توسط شركت نفت سابق با نظارت مرحوم معمار محمود غفاري، به منظور ارتباط منطقه نفتي گچساران با ساير مناطق نفت خيز خوزستان ساخته شد كه امروزه مي توان از آن بعنوان يك اثر تاريخي ياد نمود. متاسفانه به علت عدم مراقبت، بخشهائي از اين پل در بستر رودخانه فرو ريخته است و قسمتهاي ديگر آن نير در معرض تخريب قرار دارد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 2:22 قبل از ظهر توسط مسعود |
|
|
امسال یعنی پارسال یا بهتر بگم سال تحصیلی که گذشت خیلی سال عجیبی بود. چیزایی توی این سال دیدم که حتی دیدنش برام سخت بود چه برسه باور کردنش و شاید با کسایی هم آشنا شدم که ارزش آشنایی داشتن.
خیلی از آدمایی که فکر می کردم فرشته اند تبدیل به ابلیس شدند. خیلی از اونایی که روح لطیفی داشتند بعد از گذشت مدتی کوتاه با چهره سرتاپا خون آلود و چشمهایی پر از خون و ... جلوی من ظاهر شدند و خیلی از خیلی ها ۱۸۰درجه عوض شدند. من بودم که برای اونا دلم می سوخت و من بودم که خودمو فدای اونا می کردم ولی حیف که نشناخته بودمشون. و حالا هم که شناختم دیگه خیلی دیر شده. خیلی حرفا هست که بزنم ولی دیگه حقیقتا حوصله گفتن و مرور کردن خاطرات بد این دو ترمو ندارم اصلا اینجوری بگم بهتره. کلا حوصله مرور کردن خاطرات این دو ترمو ندارم چه خوبش و چه بدش. چون خاطرات خوبش در نهایت به بدی منتهی میشه. اما این سال از بعضی جهات هم خیلی خوب بود. شناختم نسبت به خیلی ها بیشتر و بیشتر شد. خودمو بهتر شناختم. تجربه بیشتری کسب کردم.و از این قبیل حرفا... اما چیزایی که به خاطر دوست یا رفیق (نارفیق) از دست دادم: ۱-سلامتی ۲-نمره خیلی از درسام ۳-خیلی پول (جهنم. پول بره ولی جون آدم سالم باشه) ۴-نا رفیقایی که فکر میکردم رفیقن ودر نتیجه افسردگی روحی. دیگه هرچی بود گذشت اما دل من هنوز پره. هنوز کینه خیلی از حرفا به دلم مونده.هنوز داغ خیلی کارا و حرفا روی دلم هست. هنوز هنوزه نه این به این معنی نیست که میخوام انتقام بگیرم.(چرا دروغ میگی؟) نمیدونم شاید یه جورایی انتقام گرفتم. ولی اگه یه روزی در مقام انتقام بربیام خیلی سخت ازشون انتقام میگیرم.خیلی سخت...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 3:0 قبل از ظهر توسط مسعود |
|
|
معذرت معذرت معذرت معذرت.........
آقا نزنین... حالا چرا میزنین.... بخدا امتحان داشتم. همین الانشم گیرم. شرمنده ام کردین. دم همتون گرم. خیلی با حالین به مولا. آقای مهتابی مروارید خانوم آقا فرهاد و بقیه دوستان که واقعا خجالت زده ام کردین. ایشاا... دیگه زود به زود آپدیت میکنم. فدای یکی یکیتون بشم الهی. کوچیک همتون داداش مسعود |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 3:17 قبل از ظهر توسط مسعود |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
با سلام
این وبلاگ توسط من(مسعود) در مورد بهبهان نوشته شده و سعی بر این است که گویش شیرین بهبهانی را زنده نگاه دارد.نام این وبلاگ (دریزکو) برگرفته از نام منطقه ای در جنوب غربی بهبهان به معنی دراز کوه است و بسیار منطقه زیبا و سرسبزی است. به امید روزی که شاهد رواج و توسعه گويش زيبايمان باشيم. انشاالله |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 دی 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
بهبهان |
|
RSS
|