![]() |
![]() |
|
|
پيشينه تاريخي: تاريخ بهبهان، همواره و همه جا، با تاريخ ارگان همراه بوده است و اساساً يكي محسوب مي شود. لذا براي روشن شدن آن، بهتر است، از قديمي ترين ازمنه، يعني از ارجان شروع، تا به استقلال تاريخي بهبهان و بعد ازآن بپردازيم: شهر قديمي بهبهان (ارجان)، بواسطه اشياء بدست آمده در كشفيات باستان شناسي سال 1361 (ه ش)، تاكنون، قديمي ترين دوره تاريخي آن معلوم گرديده است كه نشان از هزاره دوم پيش از ميلاد مسيح دارد. گور مكشوفه، كتين هوتران، فرزند پادشاه عيلامي، كه در هزاره دوم قبل از ميلاد، سلطنت مي كرده، همراه با جام ارجان و حلقه قدرت آن، شوكت و عظمت فرهنگي و هنري ارجان را به نمايش مي گذارد و با عرضه اطلاعات گرانبهائي از تاريخ بهبهان، معلوم ميدارد كه: اين شهر قديمي، چگونه از منظر فرهنگي، بر تارك منطقه مي درخشيده است. نقوش جام ارجان، كه نشانگر، مركزيت اين منطقه است، به نوبه خود عظمت فرهنگي- هنري و شوكت اجتماعي، مردمي را از عمق تاريخ ارگان (ارجان)، روشن مي سازدكه تا به حال، براي محققان، نقطه تاريكي به حساب مي آمد و بدين طريق نشان مي دهد كه: ارجان در دوره ساساني بوجود نيامده و عظمت خود را تنها، در اين دوره بدست نياورده است، بلكه، اين شاهان عيلامي بوده اند كه اين منطقه را براي زندگي برگزيده و شكوفا نموده اند. (شماره هاي 7 و 8 و 9 مجله اثر، انتشارات سازمان ملي حفاظت آثار باستاني، بيانگر اين واقعيت ارزشمند است). از وضعيت ارجان، در دوره مادها و چگونگي حاكميت آنها، بر اين شهر و ناحيه، تاكنون سند و مدركي بدست نيامده است و به همين دليل شايد بتوان گفت، ارجان، در اين دوره، همچنان در حاكميت عيلاميان بوده است. شهر قديمي بهبهان (ارگان)، در دوره هخامنشي، بواسطه قرار گيري بر سر يكي از مهمترين راههاي ارتباطي آن زمان، يعني راه شاهي، كه از لوديه در كنار درياي مديترانه شروع مي شده و شوش را از طريق ارگان به پاسارگارد متصل مي نموده است، از رونق و اهميت قابل توجهي برخوردار بوده است. استرابو، در خصوص ارجان زمان هخامنشي، مي نويسد: در اين شهر مردمي زندگي مي كردند كه به آنها اوكسي مي گفتند و به قولي ديگر، در دوره هخامنشي، ارگان، جزء سرزمين كي ها بوده است. اسكندر مقدوني، به هنگام تهاجم به تخت جمشيد، ضمن تصرف منطقه ارجان، در گذرگاه تنگ تكاب، پس از نبردي سخت، با سردار معروف منطقه، آريوبرزن و تحمل تلفات زياد، از اين معبر عبور كرده و خود را به تخت جمشيد رسانده است. لازم به يادآوري است كه، منطقه ارجان، نزد يونانيان، به نام اركران معروف بوده است. در دوره اشكاني، جنوب شرقي خوزستان، يعني ارجان، هنوز توسط اميران يا پادشاهان عيلامي اداره مي شد كه ساتراب نشين جداگانه پارتي (اشكاني) را با اجازه اشكانيان تشكيل داده بودند. نقوش برجسته سنگي موجود در تنگ سولك، كه صحنه تشريفات، تفويض مقام و منصب، مراسم مذهبي و جنگ تن به تن را نشان مي دهد، يادگار رونق و آباداني ارجان، در دوره اشكاني است. سنگ فرشهاي باقيمانده در تنگ خوئيز و ديگر تنگهاي مجاور منطقه ارجان كه به هخامنشيان نسبت مي دهند، عمدتاً توسط اشكانيان توسعه و ترميم يافته اندو در دوره ساساني كه ارگان يكي از ايالات پنجگانه فارس محسوب مي شد، از يك طرف، بلاد شاپور و از طرف ديگر، منطقه شوش را از طريق دربند پارس، به تخت جمشيد متصل مي نمود. |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام تیر 1386ساعت 0:26 قبل از ظهر توسط مسعود |
|
|
ويژگيهاي طبيعي: 1-1) كوهها: در شمال دشت بهبهان رشته كوه خوئيز،كه بلندترين نقطه آن 1685 متر بر فراز تنگ شيخ و كوه حاتم با ارتفاع بيش از 2100 متر، قرار دارد. در جنوب اين دشت، پازنان و دريزكو با حداكثر ارتفاع 600 متر، در غرب آن كوه ورزرد، با ارتفاع حداكثر 785 متر و در شرق، كوه رمه چر (احمد و محمد) با حداكثر ارتفاع 700 متر واقع شده است. 2-1) آب و هوا: اگر براي خوزستان، با توجه به شاخص هاي جوي آن، سه نوع آب و هواي: بياباني، نيمه بياباني (كوهپايه اي) و كوهستاني در نظر بگيريم، بهبهان آب و هواي نيمه بياباني يا كوهپايه اي دارد. حداكثر مطلق دماي بهبهان بيش از 50 در تير و مرداد و حداقل آن تا صفر درجه، در آذر و دي مي رسد. متوسط دماي سالانه 24، كه اين متوسط، در تابستان به 33 و در زمستان به 14 بالغ مي گردد. متوسط ساعت آفتابي 244 ساعت در ماه، كه حداكثر آن در تير و حداقل در ديماه است. ميزان تبخير بالقوه سالانه بهبهان حدود 2900 ميليمتر مي باشد. متوسط بارندگي 30 ساله شهر بهبهان 345 ميليمتر است. حداكثر بارندگي در سالهاي پرباران به بيش از 600 ميليمتر و حداقل تا كمتر از 90 ميليمتر رسيده است. بارندگيهاي بهبهان، معمولاً از ماههاي آذر تا پايان اسفند مي بارد. باد غالب بهبهان، شمال غربي است كه در زمستان، سوز و سرما به همراه دارد و در تابستان، موجب پايين آمدن دماي هوا مي شود.
بادهاي باران آور بهبهان، باد جنوب و جنوب شرقي است كه در محل به آن باد هيرو مي گويند. بطور كلي از اول آبان ماه تا پايان فروردين، شرايط آب و هوايي بهبهان براي تشكيل اردوها و گردشهاي تفذيحي مناسب است. در بقيه ايام سال، مجاور رودهاي مارون و خيرآباد و برخي نقاط كوهستاني، براي تشكيل اردوها، از شرايط مناسبي برخوردارند. 3-1) رودها: شايد بتوان رمز موجوديت و حيات شهر بهبهان با ديرينه تاريخي اش را در دو شريان حياتي طرفين آن يعني مارون و خيرآباد جستجو كرد. 1-3-1) رود مارون: اين رود كه از كوههاي نسبتاً بلند كهگيلويه، (منطقه سادات) سرچشمه مي گيرد، پس از طي مسيري طولاني، از طريق تنگ تكاب وارد دشت بهبهان مي شود. رود مارون بعد از عبور از دشت بهبهان و دشت جايزان، در محلي به نام قلعه شيخ، پس از دريافت رود اعلا رامهرمز، نام جراحي به خود گرفته و به هور شادگان مي ريزد. اين رود در مواقع پر آبي از طريق خور موسي وارد خليج فارس مي شود. آب رود مارون كه در بالا دست از كيفيت بسيار خوبي برخوردار است، در قسمتهاي پايين دست، به خصوص از ايدنك به بعد و تا قبل از ورود به دشت بهبهان، به واسطه عبور از لايه هاي گچي و نمكي، دريافت شاخه هاي شور، و پس از آن، به علت گرما و تبخير زياد، كيفيت نامطلوبي پيدا مي كند. علي رغم متفاوت بودن كيفيت آب، رود مارون، علاوع بر نقشي كه در پيدايش حيات جوامع روستايي، در حاشيه خود به عهده دارد، باعث بوجود آمدن شهرها نسبتاً بزرگي مانند بهبان، رامشير و شادگان در مسير خود شده است. اين رود، هم چنين، با آبرفت گداريهاي خود، خاك هاي مناسبي براي كشاورزي در دشت بهبهان و حواشي بستر خود فراهم آورده است كه با آب خود آن را آبياري مي نمايد. به منظور استفاده بهينه از آب رود مارون، سد مخزني مارون، با حجم ذخيره سازي آبي 1/2 ميليارد متر مكعب، در محل تنگ تكاب احداث گرديده كه زمينه هاي مساعدي براي توسعه بخش كشاورزي و توليد برق آبي را فراهم نموده است. 2-3-1) رود خيرآباد: اين رود از منطقه ديلكان سرچشمه مي گيرد و پس از عبور از تنگ دوك وارد منطقه خيرآباد مي گردد كه پس از آن، در بخش زيدون، در محلي به نام حيدر كرار، به رود زهره متصل مي شود و بعد از عبور از هنديجان، به نام رود هنديجان به خليج فارس وارد مي شود. رود خيرآباد نيز مثل مارون، تاثير اساسي در ايجاد جوامع روستاييو برخي از شهرهاي مسير خود داشته است. كيفيت آب اين رود، بهتر از مارون، ولي ميزان آب دهي آن كمتر است. به منظور تامين آب آشاميدني بنادر جنوبي ايران و اطراف آن، بر روي رود خيرآباد، در محل تنگ دوك، سدكوثر، با ذخيره آبي 580 ميليون متر مكعب، در دست احداث است كه در صورت فراهم بودن شرايط در آينده مي توان، بخشي از آب آن را به كشورهاي حاشيه خليج فارس صادر نمود. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 1:26 قبل از ظهر توسط مسعود |
|
|
بَسکي مَسِش کِرديًم هَم نو وُ هم اُو بِهبُهو ( به اندازه اي بهبهان من را مست و بيقرار کرده است) شُو که خُوسيدَم مِبينَم تا صبي خُو بهبهو ( که وقتي ميخوابم تا صبح فقط خواب بهبهان را ميبينم) دِل جِلا مَره خيار سرد و ترنج و نارِکِي (هندوانه و ترنج و انار بهبهان به دل شادي و نشاط ميبخشد) خَش خُورِن مَلپينه و بُنگونِ تَهلُو بهبهو (و خربزه و بادمجان آن بسيار خوشمزه و دلچسب است) اَي که يَه ما بِهبهو وِيسادِه وُمبَه مثل توپ (اگر براي يک ماه در بهبهان زندگي کني قوي و سرحال ميشوي) ديمِ هر طبعي مِسازِه جونِ خوُت اُو بهبهو ( چون آب و هواي بهبهان با هر طبعي سازگار است) مُوسِم گرما پِسينا ميزه هر جا فِرِّ فِر (در ايام تابستان هر کجا بوي خوب تربچه و بو خِشِ تُربيزِه وُ اُوگوشتِ تَنگُو بهبهو آبگوشت(دیزی!!!) به مشام ميرسد...) هر کجا ميشَه يِکي يَي بِهترندي مَلّه هاش (کوچه پس کوچه هاي بهبهان يکي از يکي زيباتر و بهترند) سَدّه و شافرض تا وِر طِرفِ گَندُو بهبهو ( چه از محله سده گرفته تا شاه فضل و گندو) اَي ميتِت دِنيا ببينه باد خَش بي وِر وِشات (اگر ميخواهي هواي خوب به سویت بیاید) شو اوشي زير چراغِي پُل سَغلُو بهبهو (شب برو و زير چراغ هاي پل ساخلو بهبهان بنشين.) بابِتِ ماس و پنير و روغِه و صد چي دگه (به خاطر ماست و پنير و روغن محلي بهبهان) مردم هُمسادِه دِر ميشِن ا پرتو بهبهو ( مردم شهر هاي اطراف بهبهان از اين نعمات استفاده ميکنند) زهر اَي مُل شهر خوُم بو بَهزِ چي شهرِي دِگِن (من زهر بهبهان را با چیز شهر دیگری عوض نمیکنم) مرغ بِريونَم نِمي جِي نون و دوشُو بهبهو (و حتي من مرغ بريان را با نان و شيره خرماي بهبهان عوض نميکنم) اين دوبيت معرفي بازي هاي محلي بهبهان است و نام محلي آن را براي معني شعر به کار ميبرم: کُربونِ اَسبَي چِرَنگ و دوک و بُقي بُوزياش ( قربان اسبي چه رنگ و دوک و بقيه بازيهاي محلي بهبهان بروم) کُر نِچي،تي تي و هم بيل بيلِ مَهزُو بهبهو (تازه اين بازي ها نسبت به تي تي و بيل بيل مهزو اصلا به حساب نمي آيند) فِنگِليس گايَي،اَ مِي بي،گَرگِرَي،گُل تَنگِکي (از بازيهاي ديگر بهبهان فنگليس گايي!!ا مي بي!!گر گري،گل تنگکي!!!) شالِ کوُ و مرد سَلّوري و جُو جُو بهبهو ( شال کو،مرد سلوري و جو جو است!!!!!) خَردِنيش هِه جونِ خُوت ظُهرِ زِمِسّو ديمِ نو (ظهر زمستان خوردن سبزي و شيره خرماي بهبهان زير آفتاب زمستاني) سُوزي و دوشُو ته سيني صاف اَفتُو بهبهو (واقعا لذت بخش و دلچسب است.) زير بار منت هيشکَس نميشن مَردُمِي (مردم بهبهان به زير بار منت هيچ کسي نميروند) خواه دولتمند و خواه حمالّ و تينتُو بهبهو (چه ثروتمند يا حمال يا ...... باشند) اَيکِه دِنيا دِر بِشَم يادم نميشو شهر خُوم (اگر از اين دنيا بروم محال است شهرم را فراموش کنم) هر کجا بم آخري هشتم گرو نُه بهبهو (و به قول معروف هر کجا بروم آخر به همينجا وابسته هستم.) تا که تعريفم که سي يَنکي غِريبِي وضع شهر (تا اوضاع و احوال شهر را براي عده اي غريبه تعريف کردم) يه دِفِينَم دي گِرُفتِن هَمِشُو تُو بهبهو ( ناگهان متوجه شدم همگي براي ديدن بهبهان بي قرار شدند...)
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم تیر 1386ساعت 3:13 قبل از ظهر توسط مسعود |
|
|
“من در اين شهر مهروبان بماندم ... گفتند به ارجان مردي بزرگ است و فاضل، او را شيخ سيد محمد بن عبدالملك گويند چون اين سخن شنيدم از بس كه از مقام در آن شهر (مهروبان) ملول شده بودم وقعه اي نوشتم بدو و احوال خود اعلام نمودم و التماس كردم كه مرا از (اين) شهر به موضعي رساند كه ايمن باشد. چون رقعه بفرستادم روز سيوم (سوم) سي مرد پياده ديدم همه با سلاح، نزديك من آمدند و گفتند كه ما را شيخ فرستاده است تا در خدمت تو به ارغان رويم و ما را دلداري به ارغان بردند”. حكيم ناصر خسرو در ادامه گفتار خود ماحصل چند روز اقامت خود در ارجان را به رشته تحرير درمي آورد و مي نويسد: “ ارجان، شهري بزرگ است و در او بيست هزار مرد بود، بر جانب شرقي آن رودي آب است كه از كوه درآيد و به جانب شمال آن رود و چهار جوي عظيم بريده اند و آب از ميان شهر به در برده كه خرج بسيار كرده اند و از شهر بگذرانيده و به آخر شهر بر آن باغها و بستانها ساخته و نخل و ترنج و زيتون بسيار باشد و شهر چنان است كه چندانكه بر روي زمين خانه ساخته اند در زير زمين هم چندان ديگر باشد و در همه جا در زير زمينها و سردابها آب مي گذرد و تابستان مردم شهر را به واسطه آن آب و زير زمينها آسايش باشد ... و در آنجا از اغلب مذاهب مردم بودند. و معتزله را امامي بود كه او را ابوسعيد بصري مي گفتند مردي فصيح بود و اندر هندسه و حساب دعوي مي كرد و مرا با او بحث افتاد و از يكديگر سوالها كرديم و جوابها گفتيم و شنيديم در كلام و حساب و غيره و اول ماه محرم از آنجا برفتيم و به راه كوهستان روي به اصفهان نهاديم .” مقدسي نيز در احسن التقاسيم خود در باره اوضاع و احوال ارجان مي نويسد: “ارجان شهري است بسيار آبادان و پر از نعمتهاي فراوان و شهرهاي مهمه اي آن را تابع است و سكنه اش مردماني نجيبند. يخ و رطب و ليمو و عنب (انگور) در آن جمع است و آن معدن انجير و زيتون مي باشد و صابون و دوشاب بسيار خوب در آن به عمل مي آيد و اين شهر خزانه فارس و عراق و بارانداز خوزستان و اصفهان است. نهر پر آبي از ميان آن مي گذرد، مسجد جامع آن بسيار آباد و در پهلوي بازار است و مناره مسجد بلند و ظريف است. بناي خانه ها از سنگ مي باشد و بازار بزازان آن مانند بازار سجستان (سيستان) درهايي دارد كه در شب بسته مي شود و آن چهار در است مقابل يكديگر و بازار گندم فروشانش قشنگ است و شهر در ميان باغها و نخلستانها پنهان شده است.” ابن بلخي در فارسنامه خود و در شرح كوره هاي فارس (ولايات فارس)كوره قباد خوره و اعمال آن را چنين شرح مي دهد: “ جلاجان و نيو و دير از اعمال ارجان است و احوال آن همچنان است كي (كه) از ارجان و به تكرار در شرح حاجت نيايد و چهار ديه هم از آن اعمال است.” در كتاب بزرگان شيراز اثر رحمت ا... مهران پس از آنكه شرحي در وصف تقسيمات جغرافيايي فارس در عهد ساسانيان آمده در باره ولايت ارجان مي نويسد: “كوره قباد شامل بوشهر، برازجان و بهبهان و پايتخت آن هم ارجان بوده است.” “ لسترنج ” از پژوهشگران و خاورشناسان غربي در كتاب خود تحت عنوان “جغرافياي تاريخي سرزمينهاي خلافت شرقي” در باره ارجان مي نويسد: “ارجان در قرن چهارم هجري شهري بزرگ بود، نخيلات فراوان و درختان زيتون بسيار و شش دروازه داشت كه هر شب بسته مي شد. نام آن دروازه ها عبارت بود از: دروازه اهواز، دروازه ريشهر، دروازه شيراز، دروازه رصافه، دروازه ميدان و دروازه كيالين. مسجدي خوب و بازارهاي معمور داشت و در شهر صابون زياد تهيه مي شد.” و در جاي ديگر اين چنين مي نگارد: “ در ارجان دوشابي كه آن را “بس” مي گفتند و نيز صابون و دستمال و پارچه سفره به عمل مي آمد و اشياي گرانبهاي هندي كه به آن “پربهار” مي گفتند كه به ارجان وارد مي گرديد.” |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 2:29 قبل از ظهر توسط مسعود |
|
|
تاريخ بهبهان همواره و همه جا با تاريخ ارگان همراه بوده و اساسا يكي محسوب مي شود . لذا براي روشن شدن آن بهتر است از قديمي ترين ازمنه يعني ارگان شروع تا به استقلال تاريخي بهبهان و بعد از آن بپردازيم : |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 3:44 قبل از ظهر توسط مسعود |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
با سلام
این وبلاگ توسط من(مسعود) در مورد بهبهان نوشته شده و سعی بر این است که گویش شیرین بهبهانی را زنده نگاه دارد.نام این وبلاگ (دریزکو) برگرفته از نام منطقه ای در جنوب غربی بهبهان به معنی دراز کوه است و بسیار منطقه زیبا و سرسبزی است. به امید روزی که شاهد رواج و توسعه گويش زيبايمان باشيم. انشاالله |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 دی 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
بهبهان |
|
RSS
|